تبليغاتX
مترجم - دامن سرو بلند آسان نمی آید بدست

چهره ی مترجم انسان را به یاد اسطوره ی سیزیف می اندازد. اما اگر مفاهیم عبث بودن کار سیزیف و قلندر بودنش را به کناری بگذاریم، " این مشغله " بودنش و چوب لای چرخ " تاناتوس " یا " مرگ " گذاشتنش می ماند که به انگیزه " نامیرا " شدن انسان صورت گرفت و همین کارش بود که بر زئوس گران آمد و لاجرم محکومش کردند که هر روز تخته سنگی را به بالای تپه ای بکشد _ بدان امید که بر غیر ممکن فائق آید _ آنهم با علم به این که به حکم خدایان روز بعد سنگ را باز پای تپه خواهد یافت!

مترجم چون رابط میان دو فرهنگ است با مرگ و جهل دشمنی می کند و محکومیتش را هم خودش رقم می زند: با مرور دائم ترجمه اش. ترجمه فی النفسه کاری " محال " است. این سخن را شمار نه چندان معدودی از صاحبنظران ترجمه عنوان کرده اند.

اندیشه آدمی اگر نه جملگی، تا حد بسیار مرهون زبانی است که فرد بدان سخن می گوید. زبان جزیی جدایی ناپذیر از تفکر آدمی است و به باور شماری از فلاسفه، بدون زبان تفکر چندان رشد نمی کند.زبان بسان پیکری است که اندیشه آدمی پرهیب وار در آن تجسم می یابد. هر زبان آفریننده دنیایی است گاه بسیار متفاوت از دنیایی که زبانی دیگر خلق می کند. دنیایی که فردی فارسی زبان به یمن زبان خود پیرامون خویش نظاره می کند با دنیایی که زاییده زبان انگلیسی است تفاوتی گاه ماهوی دارد. برای این که این سخن تا حدی ملموس تر شود مثالی می زنم. در زبان فارسی " رنگین کمان " پدیده ای است که ترکیب بندی مفهومی در زبان فارسی آن را چونان کمانی چند رنگ بر ذهن ما عرضه می دارد. از سوی مقابل، همین پدیده ی طبیعی برای فردی انگلیسی زبان و به یمن دنیایی که برساخته زبان انگلیسی است بصورت ( Rainbow ) یعنی کمانی بارانی ادراک می شود. فارسی زبان خود را تشنه آزادی می داند حال آنکه انگلیسی زبان خود را ( Hungry for freedom ) گرسنه آزادی می داند. فارسی زبان می گوید پایم شکست و با این کار دامان تقصیر را از گرد خود برمی چیند اما انگلیسی زبان می گوید ( I broke my leg  ) من پایم را شکستم. مثالهایی از این دست تقریباً به گستردگی هر دو زبان است و تنوع چنین اختلاف منظرهایی به تنوع زبانهای دنیا.

 

مترجم خوب کسی است که برای ( Rainbow…Hungry for freedom…I broke my leg ) به ترتیب معادلهای : رنگین کمان/ تشنه آزادی / پایم شکست بگذارد. و بر این کار او علی الظاهر خرده ای نمی توان گرفت چه به زبان و هنجار فارسی سخن گفته است. ولی چیزی که در این جا از دست می رود منظری است که انگلیسی زبان بدان می نگریسته و ویران کردن دنیایی است در مقابل ساختن دنیایی بدیل. بر داشتن عینکی و گذاردن عینکی دیگر و البته از رنگی دیگر. مترجم فارسی زبان دنیای انگلیسی را به گونه ای می آفریند بسیار شبیه به دنیایی که خود در آن اندیشه می کند. در این رهگذر مفهوم انگلیسی در صافی ذهن فارسی زبان پوست می اندازد و شکلی فارسی به خود می گیرد و البته در این دگردیسی اصل با بدل تفاوت بسیار  می یابد. از همین روی شماری از فلاسفه زبان، ترجمه را امری بسیار دشوار و تقریباً ناممکن می دانند. چه آن چیزی که ما به عنوان ترجمه شاهکاری ادبی می خوانیم چیزی است مسخ شده ، دیگرگون شده و برکنده ی از دنیایی که در آن آفریده شده است و در خوش بینانه ترین صورت ممکن نقشی است از پشت قالی. و بر این اساس ما هیچ گاه حتی با صرف دانستن نسبی زبان آلمانی، " کانت " را نخواهیم فهمید زیرا باید آلمانی زبان بود و به آلمانی فکر کنیم تا " سنجش خرد ناب " را ادراک کنیم. " آنا کارنینا " ی تولستوی را نمی توان فهمید جز آن که اندیشه ما اندیشه ای روسی شود. فضایی که" آگوست کنت " می آفریند فضایی است که صرفاً فردی فرانسوی زبان قادر به فهمش خواهد بود. کنت به هر زبانی که ترجمه شود کنتی تازه خواهد بود نه کنت فرانسوی. به بیان دیگر به عدد زبانهایی که کنت بدانها ترجمه شده است، کنت هایی جدید خواهیم داشت. و سر آخر اینکه به زبان فارسی هیچگاه نمی توان مدعی بود " جنایت و مکافات " ، " آرزوهای بزرگ "، " کمدی انسانی " و غیره، خوانده و فهمیده شده است. هر چه بوده است چیزی دیگر از جنسی دیگر بوده است.

این تقریری بسیار مختصر از نظریه ای است که به نظریه ترجمه ناپذیری زبانها مشهور است و طرفدارانی از میان فلاسفه و صاحبنظران ترجمه دارد. بررسی نقاط قوت و ضعف این نظریه به مجالی دیگر محتاج است.

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 5:45 توسط عبدالرضا شهبازی |