تبليغاتX
مترجم

مدتی است طی کاری مشترک با یکی از استادانم و البته چند مترجم دیگر سرگرم ترجمه مدخلهای چند فرهنگ موضوعی اصطلاحات ادبی به زبان فارسی هستیم. این مدخلها تقریباً از جزیی ترین نکات ادبی تا گسترده ترین مفاهیم و از ساده ترین تا پیچیده ترین مفاهیم ادبی را در بر می گیرند. ترجمه برخی مدخلها به رغم آن که کارشناسیم ادبیات انگلیسی بوده است کار بسیار می طلبد. گاه ممکن است برای یافتن معنا و مفهوم دقیق یک کلمه ده ها کتاب نقد و تفسیر ادبی را زیر و رو کنی. اکنون که خود به نوعی به کار فرهنگ نگاری کشیده شده ام( هرچند با سهمی اندک) می فهمم که نگارش، ترجمه و تدوین کتابهایی همچون فرهنگ آثار( به سرپرستی استاد رضا سید حسینی) و یا دائره المعارف نویسندگان روس ( به سرپرستی مترجم فرهیخته جناب آقای خشایار دیهیمی) چه کار طاقت فرسایی بوده است و چه ساعتها صرف نگارش بند بند جملات آنها شده است. نکته دیگر هنگام کار این مدخلها این است که لحظه به لحظه، رویت به افقهایی باز می شود تا قبل از آن کاملاً از وجود آنها بی خبر بوده ای.  لذت اولیه آن برای مترجم و لذت ثانویه آن برای خوانندگان.

در ترجمه تا حد امکان اصل را بر دقت گذارده ام هر چند روانی کلام را نیز از نظر دور نداشته ام. با این توضیح که فهم کامل برخی مدخلها پیشینه ای از دانش ادبیات مغرب زمین و خصوصاً ادبیات انگلستان را می طلبد.

برای آشنا شدن با نحوه ترجمه، نمونه ی اولیه ی بخشی از مدخلها را که ترجمه کرده ام در ادامه مطلب می آورم. امید که خواندن آنها طبع ادب دوستان را خوش آید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 8:58 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

دلبستگی اصلی دکتر مصطفی ملکیان فلسفه و به تبع آن ترجمه متون فلسفی است. کتاب  " فلسفه  ویتگنشتاین " و " گابریل مارسل "  به ترجمه ی او در بازار موجود است. ولی بیشتر ترجمه های ایشان بصورت ترجمه ی مقالاتی است که در نشریات گوناگون، بویژه، مجله تخصصی نقد و نظر، به چاپ رسیده اند. بخش دیگری از کارهای ایشان بصورت نقد ترجمه در نشریات تخصصی به چاپ رسیده است. آن چه در زیر می خوانید بخشی از نقد سنگین ایشان بر ترجمه ی بهاالدین خرمشاهی از کتابی فلسفی به قلم میر چاه الیاده است. ترجمه ای که ذیل هر کدام از جملات انگلیسی زیر آمده است، ترجمه پیشنهادی ملکیان از جملات مذکور است.

مشخصه ترجمه های ملکیان، وسواس بسیار در انتخاب معادل فارسی و دقت فوق العاده در چینش اجزای جمله است. دقت بسیار بالای ترجمه های ایشان گاه ممکن است روانی ترجمه را تحت الشعاع قرار دهد. مقابله ترجمه های ایشان با اصل انگلیسی برای کسانی که به ترجمه متون فلسفی و زمینه های مرتبط علاقمندند از واجبات است.

 

In much Christian literature, however, not least among heirs of the Reformation, the term faith is invested with a volitional connotation and belief with an intellectual one.

با این همه، در بسیاری از مکتوبات مسیحی، علی الخصوص در میان وارثان نهضت اصلاح دینی، به لفظ faith (= ایمان ) یک معنای ضمنی ارادی و به belief (= باور ) یک معنای ضمنی عقلی بخشیده اند.

 

… every assertion of belief that is not to be dubbed mere credulity presupposes an intellectual choice between two alternative possibilities.

هر تصدیق عقیده ای که نتوان آن را زودباوری محض خواند حاکی از انتخابی عقلی بین دو احتمال بدیل است.

 

The characteristic attitude both of the ancient Greek thinkers and of the Renaissance men… has doubt as one of its fundamental inspiration.

گرایش خاص متفکران یونان باستان و رجال عهد نوزایی... یکی از منابع الهام اصلی اش شکّ است.

 

…rather than conceiving philosophy as a way of showing this or that proposition or thesis to be such as to lead logically to a settled conviction, thinkers in this tradition insist upon an openness of mind sustained by an ongoing attitude of questioning.

متفکران این سنت، به جای این که فلسفه را روشی تلقّی کنند برای نشان دادن این که این یا آن قضیّه یا مدّعا چنان است که منطقاً به عقیده ای ثابت می انجامد، بر سعه ی صدری پای می فشرند که گرایش مدام به پرسشگری، حافظ آن است.

 

It may be feigned… to disguise a moral unwillingness to reach a decision because of the implications of making such a commitment.

ممکن است به آن تظاهر کنند... تا، از این راه، بی میلی اخلاقی خود را نسبت به نیل به تصمیم، که ناشی از لوازم چنین تعهدّی است، پنهان دارند.

 

Doubt is an implicate of religious faith and therefore of the religious belief that formulates that faith.

شکّ یکی از لوازم ایمان دینی و، بنابراین، یکی از لوازم باور دینی ای است که آن ایمان را تنسیق می کند.

 

In religious literature faith and belief often have been identified with each other.

در متون دینی، غالباً ایمان و باور عین هم تلقّی شده اند.

 

 

۩   ۩   ۩

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 14:59 توسط عبدالرضا شهبازی |

به ترجمه چند جمله زیر که توسط دکتر علی خزائی فر انجام شده است توجه کنید. این جملات در مقالات مختلفی از دکتر خزایی فر که در نشریه مترجم به چاپ رسیده اند انتخاب شده اند. در ترجمه این جملات نکات آموزنده ای یافت می شود که هر مترجم جوانی را بکار می آید:

 

A bomb exploded yesterday in a car belonging to a well-known magistrate. No one was hurt, but the vehicle was completely destroyed.

 

روز گذشته بمبی در اتومبیلی متعلق به یک قاضی سرشناس منفجر شد. کسی آسیب ندید اما وسیله نقلیه بکلی از بین رفت.

 

It was yellow fever that was responsible for de Lessep's failure to build the Panama Canal. The subsequent success of the Americans in completing this great venture was due to the discovery that yellow fever was transmitted to men by mosquitoes.

 

تب زرد بود که باعث شکست دولسپ در احداث کانال پاناما شد. بعدها نیز آمریکائیها تنها پس از کشف این نکته که تب زرد از طریق پشه به انسان منتقل می شود توانستند این طرح بزرگ و مخاطره آمیز را تکمیل کنند.

 

Mr. Berlinger never held high office outside the party, because the Communists have never won a share of government power. That would normally exclude him from a state funeral, but it is possible that the honor will be extended to him.

 

آقای برلینگر هیچگاه سمت مهمی خارج از حزب نداشت زیرا کمونیستها هیچگاه در قدرت دولت سهیم نبوده اند. این نکته طبعاً او را از تشعییع جنازه دولتی محروم می کند، اما احتمال دارد که این افتخار نصیب او نیز بشود.

 

Though we may enjoy reading about the lives of others, it is extremely doubtful whether we would equally enjoy reading about ourselves.

 

ما شاید از خواندن شرح زندگی دیگران لذت ببریم، اما بعید است خواندن خبری درباره خودمان به همان اندازه برایمان لذت بخش باشد.

 

 

Those who never have to change house become indiscriminate collectors of what can only be called clutter.

 

کسانی که مجبور نیستند یکسر خانه عوض کنند، هر خرت و پرتی را جمع می کنند.

 

Whether work should be placed among the causes of happiness, may perhaps be regarded as a doubtful question.

 

شاید برخی در این مساله تردید کنند که کار از جمله عواملی است که انسان را شاد می کند.

 

Man cannot be too careful in his choice of enemies.

 

آدم هرچه در انتخاب دشمنان خود دقّت کند کم است.

 

Today we have a short story set in New York, the world's largest producer of adrenalin.

Martin had lived in New York for 40 years and never been mugged once. This did not make him confident; on the contrary, it terrified him. The way he saw it, he was now the most likely person in Manhattan to get mugged next.

 

امروز داستانی برایتان نقل می کنیم که در نیویورک اتفاق افتاده است، شهری که مردم آن، به دلیل اضطراب، بیش از مردم هر کجای دیگر دنیا آدرنالین ترشح می کنند.

مارتین چهل سال بود که در نیویورک زندگی می کرد و در این مدت حتی یک بار هم گیر دزدهای خیابانی نیفتاده بود. این خوش اقبالی نه تنها اطمینان خاطر در او ایجاد نکرده بود بلکه برعکس ترس توی دلش انداخته بود. پیش خودش فکر می کرد حالا دیگر در محله مَنهتِن او اولین کسی است که دزدها به سراغش می آیند.

 

۩    ۩    ۩

 

                                                                            

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 19:9 توسط عبدالرضا شهبازی |

ترجمه انگلیسی چند جمله از رمان فارسی " بامداد خمار " نوشته فتانه حاج سید جوادی را در زیر ملاحظه می کنید. این ترجمه حاصل کار مرحوم کریم امامی است که در کارگاه ترجمه 8 مندرج در نشریه مترجم شماره 23 و 24 به چاپ رسید. امامی برای ترجمه هر کدام از جملات فارسی امکانهای مختلف برگرداندن آنها به انگلیسی را بررسی می کند و پس از نشان دادن نقاط قوت و ضعف هر کدام از معادلها و ترکیبات، ترجمه نهایی را عرضه می کند. برای خواندن جزییات این ترجمه می توانید به آرشیو نشریه مترجم رجوع کنید.

 

" صبح که برخاستم آفتاب در حیاط پهن بود. شوقی برای برخاستن نداشتم. امیدی نداشتم... ناهار خوردم. رحیم خانه نبود. خودم را به خواب زدم. مادر شوهرم هم در اتاقش خوابیده بود... کفش هایم را پوشیدم و از خانه خارج شدم. تازه نیمساعت از ظهر می گذشت. با عجله یک خیابان پردرخت و چند پسکوچه را طی کردم.... رحیم موها را روغن زده بود و به یک سو شانه کرده بود. سیگار می کشید. تازگی سیگاری شده بود. یک زیر سیگاری کنار دستش روی قالی بود..."

 

"When I woke up in the morning, the court-yard was flooded with sunshine. I didn't feel like getting up. I had no expectations… I had my lunch. Rahim was not at home. I pretended to be sleeping. My mother-in-law, also, was asleep in her room…I put on my shoes and left the house. It was just about half past twelve. I walked hurriedly through a tree-lined street and several back-alleys…Rahim had oiled his hair, combing it to one side. He was smoking a cigarette; he had recently picked up the habit. An ashtray lay next to him on the carpet."

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 8:1 توسط عبدالرضا شهبازی |

سرمشق گیری از نمونه های ترجمه ی مترجمان صاحب نام و صاحب صلاحیت، یکی از شاه کلیدهای موفقیت و کسب خبرگی برای مترجمان تازه کار است. از این رو مقابله ترجمه های خوب با متن اصلی جزیی تفکیک ناپذیر از سیر پختگی و مهارت افزایی مترجمان نو آموز به شمار می رود. از میان مترجمانی که سرمشق گیری از کارشان را برای نوآموزان ترجمه توصیه می کنم می توان به آقایان خشایار دیهیمی، دکتر مصطفی ملکیان، مهدی غبرایی، دکتر علی خزایی فر. دکتر مجدالدین کیوانی و عبدالله کوثری و از میان بانوان به خانمها فرزانه طاهری و گلی امامی اشاره کرد.

 خشایار دیهیمی را بیشتر با ترجمه هایی از متون علوم سیاسی و آثار مرتبط با ادبیات ( مجموعه ارزنده ی " نسل قلم " ) می شناسیم. دیهیمی آنچنان که خود می گوید و در کارش نیز به وضوع می توان دید به شفافیت ترجمه و معنا رسانی متن اهمیت بسیار می دهد و همچنان که خود بارها گفته است آن چه که باید از آن ترسید نه ترجمه مغلوط که ترجمه ی نامفهوم است.

برای شروع و مقابله ی بخش کوچکی از کار آقای دیهیمی، یک پاراگراف از مقاله ی " جان پلامناتز " تحت عنوان " لیبرالیسم " انتخاب شده است. ترجمه این مقاله بلند در نشریه ناقد به چاپ رسیده است.

 

Political theory in the West has had a "bias" towards democracy from the time that the modern state arose and long before it became democratic. It has held that the legitimacy of government derives from the consent of the governed, and has spoken of this consent as if it consisted, not in mere acquiescence or acceptance of custom, but in a specific act, a social contract. No doubt, it began by relegating this contract to a mythical past; and yet contract implies deliberate agreement. This is already clear in Locke's political philosophy; when he says that every man must consent for himself, since the consent of his ancestors cannot bind him. Locke, of course, was no democrat, and qualified his initial assertions so as to draw no democratic conclusions from them. But he spoke of rights that all men have, merely because they are men, and he argued that governments are obliged to protect these rights, and that subjects have the right to resist or remove governments when they fail in this duty. His argument has democratic implications, though neither he nor his contemporaries drew them.

فلسفه ی سیاسی در غرب از زمانی که دولت مدرن سر برآورد و مدت ها پیش از آن که این دولت دومکراتیک شود، نوعی " سوگیری " به سمت دوموکراسی داشت. اعتقاد بر این بوده است مشروعیت حکومت از رضایت حکومت شوندگان نشآت می گیرد، و از این رضایت طوری سخن گفته شده است که گویی این رضایت نه صرفاً در اطاعت یا پذیرش آداب و سنن، بلکه در یک عمل خاص، یعنی در قرارداد اجتماعی، نهفته است. بی تردید، این نظر با ربط دادن این قرارداد به گذشته ای اسطوره ای آغاز شد، و با این حال، قرارداد ایفا کننده ی توافق دلبخواهی است. این مطلب در فلسفه ی سیاسی جان لاک کاملاً مشهود است، آنجا که می گوید: هر شخصی باید شخصاً رضایت بدهد، زیرا رضایت اجداد او نمی تواند او را مقید سازد. البته لاک دموکرات نبود، و تصریحات اولیه ی خود را چنان مقید و مشروط می کرد که نتوان از آنها نتیجه ای دموکراتیک گرفت. اما او از حقوقی سخن می گفت که انسانها به صرف انسان بودن دارند، و می گفت حکومت ها مکلفند از این حقوق حفاظت کنند و اتباع حق دارند زمانی که حکومت از عهده ی این وظیفه اش بر نیامد در برابرش مقاومت کنند یا سرنگونش کنند. استدلال  و گفته های او نتایج دموکراتیک دارد، هرچند نه خود او این نتایج را گرفت و نه هیچ یک از معاصرانش.

 

۩   ۩   ۩

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:53 توسط عبدالرضا شهبازی |