تبليغاتX
مترجم

دایره المعارف نوجوانان نام وب سايتي است كه بصورت الفبايي موضوعات بسياري را بصورت مقالات كوتاه وبلند و با لينك هاي فراوان پوشش مي دهد. از آنجايي كه زبان نوشتاري مقالات اين وب سايت بايد در حد و اندازه نوجوانان باشد تا حد امكان سعي شده است زباني شفاف و غير فني انتخاب شود و لينك هايي نيز كه فراوان در اين وب سايت انتخاب شده است تا حد امكان شامل مطالبي است كه زباني غير فني و ساده داشته باشند. از اين نظر اين وب سايت براي زبان آموزاني كه در سطح پيش- متوسطه و يا متوسطه به بالا قرار دارند مي تواند بسيار مفيد و مناسب باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 8:30 توسط عبدالرضا شهبازی |

با عرض سلام به همه دوستانی که در خلال دو ماه گذشته به وبلاگ سر زدند و نظر دادند.

اول این که عذر می خواهم بابت تاخیری که در بروز رسانی وبلاگ پیش آمد. این روزها سخت مشغول تهیه و تدوین پایان نامه ام. بنابراین شاید کمی دیر به دیر به روز کنم.

دوم این که تعداد نسبتاً زیادی از خوانندگان خواهان ادامه تحصیل در سطح فوق لیسانس در گرایش مترجمی بودند و خواهان راهنمایی.

نقد نسبتاً خوبی بر سیلابس کارشناسی ارشد مترجمی در مجله مترجم شماره 35 توسط دکتر خزایی فر نوشته شده است که می تواند مفید باشد. گرایش مترجمی در سطح فوق لیسانس از آنجایی که ادامه دکترایش در ایران نیست شاید برای کسانی که خواهان ارتقای سطح تحصیلات خود تا مقطع دکترا باشند ممکن است کمی ناراحت کننده باشد. دیگر این که برخی دوستان فکر می کنند در مقطع فوق لیسانس کارگاه های ترجمه دایر است و در سطحی پیشرفته تر ترجمه عملی کار می شود. این تصور نادرست است. در سطح کارشناسی ارشد مترجمی انگلیسی عمدتاً مباحث تئوریک ترجمه، زبانشناسی کاربردی و نهایتاً بررسی کار مترجمان از منظری زبانشناختی جای دارد. از این رو ماحصل کارشناسی ارشد مترجمی، نه الزاماً مترجمانی ماهرتر که ترجمه شناسانی ماهرتر است که می توانند توصیفی زبانشناختی از فرایند ترجمه ارائه دهند و کوره راه هایی را که مترجمان سرشناس بر حسب غریزه و علایق شخصی رفته اند با زبانی علمی و زبانشناختی توصیف کرده و آن را کاوش کنند. از این رو در این مقطع، دانشجویانی که عمدتاً عاشق ترجمه عملی هستند و دوست دارند با ورود به این مقطع دقت و روانی ترجمه اشان افزایش یابد دلزده می شوند ولی برای کسانی که کار زبانشناسانه را دوست داشته باشند و مایل باشند بدون وارد شدن در گود ترجمه به توصیف کار مترجمان و فرایندهای ذهنی مترجمان و مسایل مرتبط زبانشناختی بپردازند رشته ای مناسب است.

منابع آزمون ارشد نیز از آنجایی که این آزمون هنوز محدوده مشخصی ندارد تا حدی نامشخص است. ولی کتابهای پیتر نیومارک، دکتر میر عمادی، ترجمه معنا محور از لارسن از واجبات است. ترجمه اسناد و مدارک، ترجمه علوم سیاسی، ترجمه متون حقوقی(خصوصاً)، ترجمه ادبی و ترجمه مطبوعاتی ضروری است.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:35 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

نخستین بار که با نام مرحوم ذبیح الله منصوری آشنا شدم هنگامی بود که کتاب سفرنامه ماژلان نوشته ی جیوانی آنتونیو پیگافتا دو لومبارد و البته با ترجمه ی منصوری به دستم رسید. خواندن این سفرنامه زیبا و پرماجرا برای منی که دوره ی نوجوانی خود را طی می کردم سرشار از خیالات روزانه و رویاهای شبانه بود. نثر روان، متوسط و به قول مرحوم کریم امامی، " نمور و نمناک " منصوری، نثری همه فهم بود که با پاورقیهای گاه و بیگاهش خواندنی تر می شد.

پس از این آشنایی اولیه، کتابهای خداوند الموت( پل آمیر )، خواجه تاجدار ( ژان گوره ) و چند کتاب دیگر از جمله سه تفنگدار ( الکساندر دوما ) و در سطحی نازلتر و کمتر کلاسیک، کتاب " چگونه یک تبهکار آمریکایی شدم" را خواندم. در این دوره که منصوری را کشف کرده بودم و هر کتابی را که از او به دستم می رسید می خواندم کمتر به امانت در ترجمه فکر می کردم و اصلاً این مسئله آن زمان چندان برایم شناخته شده نبود. اولین شوکی که پس از این همه منصوری خوانی بر من وارد شد، خواندن مقاله ی " پدیده ای به نام ذبیح الله منصوری " به خامه مترجم معاصر، مرحوم کریم امامی بود. امامی در این مقاله که بعدها جزء چند مقاله ی کتاب  " از پست و بلند ترجمه " شد، با مقابله متن انگلیسی کتاب زندگی استالین و ترجمه ی فارسی آن به قلم منصوری، نشان می دهد که مترجم چه قدر از عنصر خیال در ترجمه خود بهره برده است. افزودنهای من عندی از جانب مترجم، تحریف سبک کتاب، پرورش داستان بگونه ای که خود در خیال تصویر کرده، از جمله نکاتی بود که امامی از طرز کار منصوری در آن مقاله نشان داد. امامی در آن مقاله می گوید که شخصیتهایی به نام پل آمیر و ژان گوره بترتیب خالق خداوند الموت و خواجه تاجدار وجود خارجی نداشته اند و همه زاییده خیال منصوری بوده اند آن هم با این طول و عرضشان.

شاید تبدیل جزوه ای 40 صفحه ای از آنری کربن فرانسوی به کتابی 600 صفحه ای را بسیاری از کسانی که اهل کتاب و کتابخوانی اند بدانند. همچنین مرحوم خواندن آنری کربن در مقدمه کتاب در عین زنده بودن کربن و شگفتی مضاعف کربن از داشتن کتابی نانوشته و شنیدن خبر مرگش از قلم مترجمی که یکبار نیز در طول عمرش ندیده بود.

منصوری با زبان فرانسه آشنایی داشت و عمده ترجمه هایش را از طریق همین زبان انجام داد. با انگلیسی و آلمانی نیز آشنایی نسبی داشت. عربی و قواعد آن را نیز در سنین کودکی در مکتب خانه ها آموخته بود. می گویم آشنایی و نه تسلط بر فرانسه زیرا اندک مقابله ترجمه های منصوری با اصل فرانسه مشخص می سازد که منصوری به هیچ روی از ظرافتهای این زبان آگاهی نداشته است و شاید همین امر و نفهمیدن برخی قسمتهای کتاب به علاوه قدرت بسیارش در تصویر سازی و داستانسرایی آثاری از او آفرید که بی هیچ مجامله ای در بسیاری موارد نامیدن نام ترجمه بر آنها محل اشکال است. و شاید به همین سبب باشد که امروزه بر روی جلد ترجمه هایش می نویسند:" ترجمه و اقتباس ".

منصوری علیرغم آنچه گفته شد اکنون نیز خواننده های خود را دارد و هنوز کتابهایش پرفروش است. شاید از منظر اصول، قوانین و اخلاق ترجمه، منصوری اکنون سخت مورد نکوهش بسیاری از مترجمان و کتابخوانهای حرفه ای باشد ولی در این نیز نمی توان تردید کرد که به همت او و ترجمه هایش بود که بسیاری از جوانان آن سالها به خواندن راغب شدند و به دنیای کتاب راه یافتند. نثر ساده و بی تکلف او مسلماً تاثیر بسیار مهمی در ایجاد این علاقه داشته است.

شاید بهتر آن باشد که هرگاه اراده می کنیم کتابی از منصوری بخوانیم و یا کسی نظر ما را در خواندن و یا نخواندن آثار منصوری پرسید، فکر نکنیم که منصوری کتابی را ترجمه کرده است بلکه باید فکر کنیم منصوری با الهام از این جا و آن جا، کتابی از خود نوشته است. باید از این نوشته لذت برد نه از این که این کتاب ترجمه فلان اثر از بهمان نویسنده خارجی است.

خدایش رحمت کند.

در زیر فهرست برخی از مشهورترین آثار منصوری آورده شده است.

 

·                     غرش طوفان (1336) - الکساندر دومای پدر

·                     سه تفنگدار (1336) - الکساندر دومای پدر

·                     شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان (جون بارک واشتن فنو) - 1343

·                     عشاق نامدار (1346) -

·                     خواجه تاجدار (1347) - ژان گوره

·                     امام حسین و ایران (1351) - کورت فریشلر

·                     مفز متفکر جهان شیعه "امام صادق " (1354) -

·                     سقوط قسطنطنیه (1359) - میکا والتاری

·                     خداوند الموت (حسن صباح) (1359) - پل آمیر

·                     ملاصدرا (1361) - هانری کورین

·                     عارف دیهیم دار (1362) - جیمز داون

·                     غزالی در بغداد (1363) - ادوارد توماس

·                     جراح دیوانه (1364) - ژارگن توروالد

·                     سرزمین جاوید (1370) - رومن گیرشمن

·                     سینوهه پزشک فرعون - میکا والتاری

·                     من کنیز ملکه مصر بودم - میکل پیرامو

·                     سفرنامه ماژلان - پبگافتا دی لومبارد

·                     اسپارتاکوس (؟) - هوارد فاست

·                     ژوزف بالسامو (؟) - الکساندر دومای پدر

·                     محبوس سنت هلن یا سرگذشت ناپلئون - اوکتاو اوهری

·                     شاه طهماسب و سلیمان قانونی - آلفرد لابی ار

·                     دلاوران گمنام ایران در جنگ با روسیه تزاری (؟) - ژان یونیر

·                     مکاتبات چرچیل و روزولت - وارن اف . کمبل

·                     پطر کبیر - رابرت ماسی

·                     عايشه بعد از پيغمبر

·                     ایران و بابر - ویلیام ارسکین

·                     ملکه ویکتوریا - الیزابت لانفورد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:51 توسط عبدالرضا شهبازی |

دکتر خزاعی فر عزیز، سردبیر نشریه مترجم را نخستین بار در دفتر نشریه، در مشهد مقدس تابستان 82 دیدم.مردی بسیار متواضع و در عین حال بسیار پرمعلومات. همان تابستان تمام شماره های نشریه از شماره اول تا 35 را یکجا خریدم و در عرض چند روزی که در مشهد بودم یکریز کارم خواندن مقالات و مطالب متنوع این نشریه ارزشمند بود. نوشته های دکتر خزایی فر بدلیل برخورداری از کلیه اصول نگارش و انضباط بسیار منطقی در توسعه مطلب الگوی من در نوشتن بوده و هست. مباحث نظری ترجمه او که در شماره های مختلف این نشریه پراکنده اند براستی گنجینه ی پربهایی است از نکته ها نغز و بدیع.

دکتر خزاعی فراسفند ماه 85 در هفتمين نشست گروه ادبيات معاصر فرهنگستان زبان و ادب فارسى با موضوع «فرهنگستان و ترجمه»، سخنانی ایراد کرده اند که خلاصه آن را می توانید اینجا ببینید.

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 1:19 توسط عبدالرضا شهبازی |

هندوستان به رغم داشتن جمعیتی قریب به یک میلیارد انسان و با فهرستی بلند بالا از ادیان، مذاهب و قومیت های گوناگون، کشوری است که به لحاظ تکنولوژی خصوصاً کامپیوتر، حائز رتبه ی بسیار خوبی در سطح دنیاست. همگامی با آخرین تحولات علمی و فنی دنیا و بهره بردن از پیشرفته ترین شیوه های آموزش دانشگاهی از دیگر ویژگی های این کشور پهناور است.

یکی از شاه کلیدهای نیل به چنین جایگاه علمی و فنی، استفاده ی اجباری از زبان انگلیسی چه برای متون درسی ( text books ) و چه زبان تدریس ( language of teaching ) در دانشگاه های این کشور است. شاید پذیرفتن این نکته برای برخی در وهله ی نخست فارغ از صعوبت نباشد ولی با در نظر گرفتن این نکته که از مجموعه ی عظیم دانش بشری در تمام زمینه ها، قسمت بسیار اعظم آن به زبان انگلیسی تهیه شده است و یا به این زبان ترجمه شده است می توان تا حد زیادی صعوبت نخستین را به سهولتی پذیرفتنی بدل کرد. از سوی دیگر اذعان به این واقعیتِ تجربه پذیر که تنها کسری از اعشار از این دریای علم به زبانهای دیگر خصوصاً زبانِ کشورهای در حال توسعه برگردانده شده است، امید واهی کسب علم از طریق ترجمه ها را نقش بر آب می کند، خاصه آن که با در نظر گرفتن این نکته که در فرض بالا، ترجمه در خوشبینانه ترین صورت ممکن، یعنی ترجمه ی روان و امین پنداشته شده است و برای به روز مانی و عقب نماندن از سیل مقالات و کتب منتشره در هر روز و ماه و سال، تنها زمانی اندک صرف ترجمه ی این آثار به فارسی شود و باز با این فرض خوشبینانه که آن مترجمان رویایی دست به گزینشی درست بزنند و در این سیل دمادمِ آثار علمی و فنی، سره را از ناسره بازشناسند و در برگرداندن آثار دست اول به فارسی آستین همت را بالا زنند.

ولی همگی می دانیم که سه فرض بالا تنها در دایره ی پندار روی در واقعیت دارند و به انتظار نشستن برای از راه رسیدن چنان مترجمانی در این وانفسای عقب نمانی از قافله تمدن، باد در قفس کردن و خزر به کفچه پیمودن است.

واقعیت آن است که سرعت برگرداندن علم به فارسی دست کم در ایران، حکم رقابت لاک پشت با باد را دارد. از این گذشته، استثنائات به کنار، کتب ترجمه شده چندان نامفهوم و دیریاب اند ( رجوع کنید به " ترجمه های نامفهوم " از دکتر طاهره صفارزاده ) که دانشجویانی که اندک آشنایی با زبان انگلیسی در چنته ی ذهن خود داشته باشند اصل را بر فرع ترجیح داده، سعی در فهم مطلب از کتب انگلیسی زبان می کنند. از سوی دیگر زمانی که صرف ترجمه ی این آثار به فارسی می شود خود مزید بر علتِ خارج ماندن از گردونه ی به روز مانی علمی در سطح دانشگاه ها می شود. از دیگر سو، مترجمانی که دست به ترجمه ی این آثار می زنند غالباً شناخت کافی از حوزه علمی مورد ترجمه خود ندارند و این خود منتج به دو نتیجه می شود: ترجمه های نامفهوم و گزینشهای ضعیف در ترجمه.

اگر پدیده ی نسبتاً جدید ترجمه های دانشجویی که به همت(!!!) استاد در هم ادغام شده و ملغمه ی شتر گاو پلنگی آن به دست چاپ سپرده می شود را نیز به موارد بالا بیفزائیم، عمق فاجعه بیش از پیش عیان می شود.

 پس راه حل چیست؟

قبل از پرداختن به راه حل ضرورت می بینم نکته ی دیگری را بر موارد پیشین بیفزایم. نقش زبان انگلیسی در هندوستان، زبان دوم ( Second language ) است و در ایران ( Foreign Language ). شرح این دو اصطلاح خاص در این مورد خاص به اختصار چنین است: در کشوری که از زبان انگلیسی در محیطهای رسمی، اداری و دانشگاهی استفاده شود و این استفاده اجباری باشد، اصطلاح ( second language ) به کار می رود. نیازی به گفتن نیست که در چنین جامعه ای زبان دوم علاوه بر نقش ارتباطی (communicative ) خود، منزلت اجتماعی ( social status ) نیز به همراه خواهد داشت. یعنی هرکس به انگلیسی مسلط باشد از وجهه ی بالاتری در محیط اجتماعی خصوصاً سه محیط پیشگفته برخوردار خواهد بود. در این کشور آخرین ویرایشهای کتب زبان انگلیسی در تمامی شاخه های علم و فن به سهولت در دسترس است و اکثر نشریات انگلیسی زبان به وفور یافت می شود و کانالهای انگلیسی زبان در تلویزیون ملی شماری بالا دارد. زبان انگلیسی شرط لازم و ضروری جهت پرداختن به تحصیلات دانشگاهی است و کسی که مجهز به چنین زبانی نباشد در محیط های پیشگفته بیسواد تلقی می شود و به تبع ترقی در این محیطها نیز رابطه ای بسیار مستقیم با انگلیسی دانی فرد دارد.در این کشور  به یمن در دسترس بودن انواع کتب و نشریات انگلیسی زبان در سطح جامعه، میزان شناخت از فرهنگ کشورهای انگلیسی زبان بالا بوده که به نوبه خود موجب بهبود کیفی داد و ستد فرهنگی و علمی با این کشورها می شود. این نکته ی بسیار مهمی است که از آن سخت غفلت می شود. بدیهی است شوق و انگیزه ی فراگیری انگلیسی در این کشور چقدر بالا خواهد بود.

اما در کشوری که زبان انگلیسی در آن نقش زبان بیگانه ( foreign language ) را داشته باشد ( مانند ایران )، یادگیری این زبان بیشتر به داشتن کالایی لوکس می ماند که داشتن آن مایه مباهات است و نداشتن آن خللی جدی به روند پیشرفت و ترقی فرد وارد نمی سازد. از عرضه ی گسترده ی کتب انگلیسی زبان در کشور خبری نیست و در دسترس بودن آسان نشریات انگلیسی زبان در سطح جامعه پدیده ای ناشناخته است. کانالهای تلویزیونی یا به این زبان اختصاص نیافته اند و یا از یک و احیاناً دو کانال تجاوز نمی کند. بدیهی است در چنین کشوری بندرت انگیزه ای جدی برای فراگیری زبان انگلیسی بتوان سراغ گرفت، چه بدون آن هم می توان به بالاترین مدارج علمی، اداری و سیاسی دست یافت.

تغییر نقش زبان انگلیسی در ایران از زبان بیگانه به زبان دوم بدلایل فراوانی که مجال ذکر آنها در این جا نیست نه پذیرفتنی است و نه میسر. ولی می توان بتدریج صرفاً در محیطهای دانشگاهی نقش زبان انگلیسی را از زبان بیگانه به زبان دوم تغییر داد. به این صورت که بتدریج نخست از حوزه های خاصی از علم و از دانشگاه های خاصی این تغییر را اعمال کرد. تغییر در حوزه ها ی علوم را می توان به ترتیب از 1- علوم پایه 2- علوم پزشکی 3- رشته های فنی و مهندسی و سر آخر، حوزه ی علوم انسانی که بیشترین چالش ها را به خود اختصاص خواهد داد، آغاز کرد.

نخستین  تغییر در کتب درسی ( text books ) آغاز خواهد شد. کلیه ی کتب درسی صرفاً به زبان انگلیسی خواهند بود و امتحانات نیز صرفاً به زبان انگلیسی برگزار خواهند شد. مقالات درخواستی از جانب اساتید و پایان نامه های دانشجویی در مقاطع تحصیلات تکمیلی نیز به همین زبان تهیه خواهند شد. این تغییرات در حوزه ی علوم انسانی به سبب ماهیت برخی رشته ها ( مانند زبانهای خارجی، ادبیات فارسی، علوم اسلامی و ...) متناسب با خود آن رشته ها اعمال خواهد شد.

زبان تدریس ( language of teaching ) روند کندتری خواهد داشت. هم از جانب اساتیدی که باید مهارت زبانی خود را در این زمینه افزایش دهند و هم از جانب دانشجویان که باید بتدریج آماده شوند.

پیشفرض اساسی و ضروری برای اجرای دو بند فوق لزوم آماده ساختن دانشجویان با زبان انگلیسی است. نخستین کار، افزایش ضریب درس زبان در آزمون ورودی دانشگاه هاست که این خود بر توجه دانش آموزان به درس زبان تاثیر بسیار خواهد داشت ( backwash effect ).گام دوم این خواهد بود که کلیه ی دانشجویانی که مجاز به ورود به دانشگاه می شوند الزاماً باید یک سال تحت تعلیم فشرده زبان انگلیسی قرار بگیرند و صرفاً پس از عبور از آزمونهایی همچون TOFEL یا TOLEMO و نظایر آنها مجوز ورود به دوره ی اصلی دانشگاهی خود را دریافت کنند.

جدی گرفتن زبان انگلیسی در دوره ی راهنمایی و دبیرستان و اختصاص دست کم 6 ساعت در هفته به آن و بالا بردن کیفیت کتب درسی فعلی و ایضاً معلمان زبان، پیشفرض مهم دیگری است جهت نیل به هدف اصلی. گام دیگر تخصصی کردن کنکور سراسری دانشگاه است که حدیثی مفصل می طلبد.

اعمال تغییرات فوق همانگونه که در ابتدا گفته شد باید از رشته هایی خاص و دانشگاه هایی خاص شروع شود و پس از کسب تجربیات لازم به دیگر دانشگاه ها و دیگر رشته ها تسری یابد. استفاده از چهره های مطرح بین المللی در رشته های گوناگون برای تدریس در دانشگاه های ایران و حضور دانشجویان ایرانی در سمینارهای گوناگونی که در سطح دنیا برگزار می شود از دیگر ثمرات اعمال تغییرات فوق است.

راه حل فوق راه حلی بسیار کلی است که برای اجرایی کردن آن به تیمهای تخصصی و کار کارشناسی فراوان نیاز است.

امید که سهم علمی ایران در جامعه ی بین الملل روز به روز افزونتر شود

+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 23:30 توسط عبدالرضا شهبازی |

برخی کلمات در زبان فارسی چنان رنگ و روی فارسی به خود گرفته اند که تشخیص عربی بودنشان در نگاه اول بسیار دشوار است. فعل "تماشا کردن" از این دست است.

تماشا، از مصدر عربی تفاعل است و ریشه ی آن " مشی ".  ماشی یماشی تماشا.

"مشی " در زبان عربی به معنی راه رفتن و طی طریق کردن است. حالا این فعل با این معنی چه ربطی به تماشا با معنایی که در فارسی از آن مراد می کنیم دارد؟

فلاسفه قدیم بر این باور بودند که برای رویت اشیا، نوری از چشم بر شیء می افتد و بدینوسیله جسم در چشم ما مرئی شده آن را می بینیم. یعنی درست عکس آن چیزی که امروزه به یمن فیزیک مدرن درباره ی رویت اجسام می دانیم.

یکی از معانی ضمنی مصدر تفاعل در زبان عربی دو تایی و یا چند تایی بودن فاعل است. برای مثال، تضارب یعنی دو نفر مشغول ضرب و شتم باشند، تعاون یعنی دو ( و گاه چند نفر ) در انجام کاری به هم کمک رسانند. و تماشا یعنی همان دو نوری که به زعم فلاسفه قدیم از دو چشم ساطع می شدند و با هم حرکت ( مشی ) می کردند و بر سطح جسم می تابیدند و عمل دیدن را ممکن می ساختند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 21:18 توسط عبدالرضا شهبازی |

زمانی که در شبکه ی چهار، زن روسپی به خرس تبدیل می شود.

 اینجا را ببینید و زیرنویس را با گفتار گویندگان مقابله کنید.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 22:31 توسط عبدالرضا شهبازی |

چند وقت قبل داشتم متنی تاریخی مربوط به یکی از سلسله های پادشاهی یهود قبل از میلاد را ترجمه می کردم.در چندین جنگی که میان یهودیان و دشمنانشان روی می داد، با توافق طرفین، آتش بس پیشنهاد می شد. تا این جای کار ظاهراً اشکالی نیست جز این که بدانیم در آن روزگار دور سلاح آتشینی در کار نبوده است که متوقف شود. و استفاده از معادل فارسی آتش بس در آن بافت غریب و نامانوس می آید.

انگلیسی ها برای چنین مواقعی از واژه truce  استفاده می کنند. و برای جنگهای آتشین امروزی از واژه ceasefire . من هر چه فرهنگهای جوارواجور را زیر و رو کردم، به معادل غیر آتشینی برای truce دست نیافتم. ولی احساس می کنم نظر به دیرینه بودن جنگ در تاریخ بشر حتماً باید واژه ای ، ترکیبی چیزی دست کم در متون تاریخی ما پیدا شود. شما چیزی سراغ دارید؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 7:23 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

اولین باری که از خشایار دیهیمی ترجمه ای خواندم، کتاب "گفتگو با مرگ" بود. گذشت تا رسیدم به " یادداشت های یک دیوانه" و بعد کتابهای نسل قلم که من فقط ترجمه های دیهیمی اشان را می خواندم. ترجمه های دیهیمی جذابیت خاصی برای من دارد. هم ترکیبات درست در کنار هم جوش خورده اند و هم سیر منطقی فکر در جملات و پاراگرافها رعایت می شوند. بی آن که ( به جز چند مورد معدود ) ترجمه های او را با اصل مقابله کرده باشم به ترجمه هایش اعتماد تمام دارم. بهترین کارش ( هر چند این گزینش برایم بسیار دشوار است) را " تبعیدیان سودایی " می دانم. جذابیت بسیار داستان در الفت تام با ترجمه ی سحر انگیز دیهیمی اثری پدید آورده است که خواننده ی مشتاق در یک روز این کتاب 400 صفحه ای را خواهد خواند.

دیهیمی آنگونه که خود می گوید در دانشگاه شیمی خوانده ولی بدلیل علاقه وافرش به علوم انسانی و ادبیات به ترجمه این متون روی آورده است. یکی از ویراستاران " تاریخ تمدن " ویل دورانت بوده و در حال حاضر بصورت حرفه ای ترجمه می کند. چند سالی است ( حدوداً یک دهه ) بصورت تخصصی متون علوم سیاسی و اجتماعی ترجمه می کند. ترجمه های علوم سیاسی او از نظر من اصلاً به پای ترجمه های ادبی و مرتبط با ادبیاتش نمی رسد. گاه از خود می پرسم اگر دیهیمی صرفاً به ترجمه ادبیات می پرداخت ، چه آثار ارزنده ای تولید می کرد.

در زیر بخشی از ترجمه ی سلیس و دقیق او از کتاب " داستایوفسکی، جدال شک و ایمان " رابا هم می خوانیم:

" وقتی در خود حمام را باز کردیم، گمان کردم که قدم به جهنم می گذاریم. اتاقی را در نظر آورید که دوازده قدم طول و دوازده قدم عرض داشته باشد، و در آن شاید صد نفر و یا دست کم هشتاد نفر به ناگهان چپانده شده باشند، چون گروه ما فقط به دو نوبت تقسیم می شد و ما تقریباً 200 نفر بودیم; از زور بخار چشم چشم را نمی دید، همه جا پر از کثافت بود، جمعیت چنان انبوه بود که جای پایی هم نمی شد یافت. ترسیدم و سعی کردم پس بروم، اما پتروف در جا آرامم کرد. با زحمت زیاد هر جور بود راهمان را به زور به طرف نیمکتهای دیواری باز کردیم، و در هر قدم مجبور بودیم از روی سر کسانی که بر زمین نشسته بودند بگذریم، و خواهش کنیم تا خم شوند تا بتوانیم رد بشویم. اما همه ی جاهای روی نیمکت اشغال بود. پتروف به من گفت که جای روی نیمکتها خریدنی است و بلافاصله با محکومی که کنار پنجره نشسته بود وارد معامله شد. در ازای یک کوپک طرف حاضر شد جایش را واگذار کند و در جا سکه ای را که پتروف از سر احتیاط با خود آورده بود و آماده در مشت داشت گرفت. محکومی که جایش را خریده بودیم ناگهان خم شد و درست زیر جای من به زیر نیمکت که تاریک و کثیف بود و قطر کثافت آن به دو بند انگشت می رسید، خزید. اما حتی فضای زیر نیمکتها هم اشغال بود، آنجا هم آدمها توی هم وول می خوردند. حتی به اندازه ی کف دست هم جای خالی پیدا نمی کردی که محکومی چمباتمه نزده باشد و مشغول شلپ شلپ آب ریختن از سطلش نباشد. بقیه میان آنها سرپا ایستاده بودند و سطلشان را در دست داشتند و ایستاده خود را می شستند. آب کثیف از سر و روی آنه بر کله های از ته تراشیده ی محکومین که پایین پای آنها نشسته بودند، می ریخت. روی رف بالا و پله هایی که به این رف منتهی می شد، آدمهای قوز کرده نشسته بودند، به هم زور می آوردند و شستشو می کردند، اما درست و حسابی هم خودشان را نمی شستند. دهاتیها زیاد خودشان را با آب و صابون نمی شویند، فقط خودشان را به بخار گرم و وحشتناک می سپارند و بعد دوش آب سرد می گیرند. حمام گرفتن در نظر آنها یعنی همین. پنجاه ترکه ی چوب در روی رف ها با نظم و آهنگ بالا می رفت و پایین می آمد. اینان همگی خود را تا سر حد بیهوشی شلاق می زدند. هر لحظه بخار بیشتری بلند می شد، گرما نبود، جهنم بود. همه هماهنگ با درنگ درینگ زنجیرها بر کف حمام فریاد می کشیدند و نعره می زدند. "

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 23:23 توسط عبدالرضا شهبازی |