تبليغاتX
مترجم

در سال 1877، اخترشناس ایتالیایی، جیوانی چیاپارلی( 1910 – 1835 ) برش های صاف و مستقیمی را در سطح مریخ مشاهده کرد که آنها را به ایتالیایی canali نامید. این واژه اشتباهاً بصورت canals به انگلیسی ترجمه شد در صورتی که ترجمه درست آن channels بود. تفاوت این دو واژه در این است که canals را انسانها می سازند ( manmade )، مانند کانال سوئز، ولی channels حاصل دست طبیعت است مانند کانال مانش. از همین رو بود که فکر حیات هوشمند در مریخ بر سر زبانها افتاد. وجود کانالهایی بر سطح مریخ سخت مورد توجه دانشمندان و داستان نویسان قرار گرفت. پرسیوال لوئل   ( Percival Lowell ) آن را مبنای " مطالعات علمی  " خود قرار داد و در اثر خود موسوم به " مریخ و کانالهای آن" ( 1908 ) به آن پرداخت.

ایچ جی ولز ( H.G.Wells ) با الهام از وجود کانالهایی بر سطح مریخ داستان قوی و تاثیر گذارش موسوم به " جنگ دنیاها " ( War of the Worlds ) را به سال 1908 به رشته تحریر درآورد. در سال 1938 در نیو جرسی آمریکا نمایشی رادیویی بر اساس کتاب " جنگ دنیاها " از رادیو پخش شد که به سبب اجرای خوب و جدی نمای آن مردم وحشت زده نیو جرسی را که براستی فکر می کردند زمین مورد هجوم مریخی ها قرار گرفته است به خیابانها کشاند. از زمان انتشار داستان مذکور داستانها و فیلمهای علمی تخیلی بسیاری بر اساس فرض وجود حیات هوشمند در مریخ ساخته شده است. یکی از این فیلمها که در آغاز دهه ی شصت ساخته شد فیلم مشهور " سیاره سرخرنگ خشمگین "   (Red Planet The Angry) نام داشت. تنها در سال 1965 و پس از ارسال سفینه ی فضایی مارینر 4 توسط آمریکا به مریخ و ارسال عکسهای گرفته شده در فاصله کم از سطح مریخ، عقیده وجود کانالهایی ساخته شده بر سطح مریخ از اعتبار افتاد.

فرهنگهای لغت انگلیسی به فارسی تقریباً تماماً از ذکر این اختلاف جدی در معنای این دو کلمه غفلت ورزیده اند. معادلهای کانال،آبراه، تنگه، بغاز،و.. قسمتی از معادلهای پیشنهادی فرهنگهای انگلیسی به فارسی است. در ترجمه این دو کلمه، بعلت نبود معادلی که این تفاوت را نشان دهد، می توان از معادل گسترده استفاده کرد. البته این درصورتی است که این تفاوت تاثیری جدی بر روند داستان یا فیلم داشته باشد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 19:34 توسط عبدالرضا شهبازی |

نقد ترجمه ای که در زیر می خوانید مربوط است به نقدی که سال 83 برای نشریه ی " کامپیوتر جوان " فرستادم. جریان از این قرار بود که نشریه مذکور در هر شماره متنی یک صفحه ای در زمینه مباحث کامپیوتر و وب به زبان انگلیسی چاپ می کرد و در صفحه ی مقابلش ترجمه ی آن را نیز می آورد که خوانندگان از طریق مقابله متن اصلی با ترجمه آن بر دانش زبانی خود بیفزایند. ولی حکایت چیز دیگری بود.

ترجمه های مذکور غالباً مغلوط و نامفهوم بود و نثر فارسی آنها نثری متوسط و پردست انداز. این مطلب را طی نامه ای به نشریه مذکور متذکر شدم و نمونه های چندی را نیز شاهد مثال آوردم. ولی در بهبود کیفیت ترجمه هایی که قرار بود سرمشق جوانان خواهان یادگیری بیشتر انگلیسی شود ترتیب اثر داده نشد. از این رو ترجمه متن نمونه ی مندرج در شماره 58 آن نشریه را صرفاً از نظر داشتن اشتباهات فاحش بررسی کردم و طی نامه مبسوطی به " کامپیوتر جوان " فرستادم .

آن چه در ذیل خواهید خواند همان نقد مذکور است که گاه به تناسب درج در این وبلاگ برخی قسمتهایش را تغییر داده ام. بخوانید و کیف کنید!

 

 

1-     … a lot faster than that old horse, postal mail.

 

ترجمه مترجم: سریعتر از ارسال نامه های پستی توسط اسب های قدیمی است.

توضیح: a lot ترجمه نشده است. Old در اینجا به معنای پیر و فرتوت است نه قدیمی که مجبور شویم ترکیب نامانوس اسب های قدیمی را بسازیم. نویسنده می خواهد بگوید پست نوین یا electronic mail و یا به اختصار E-mail بسیار سریعتر است نسبت به آن اسب پیر و فرتوتی که به نام پست رایج و متداول یعنی postal mail می شناسیمش.

 

 

2-     Ultimately, it has the ability to finally fulfill the promise of Gutenberg- every person can be a publisher.

 

 

ترجمه مترجم: و نهایتاً قادر به برآورده کردن وعده ای است که گوتنبرگ داده بود: " هرکس می تواند یک ناشر شود."

توضیح: تا آنجایی که من می دانم " وعده " برآورده نمی شود. آن آرزوست که برآورده می شود. وعده را متحقق می کنند، به انجام می رسانند، جامه عمل می پوشانند و از این قبیل. دوم آن که " هر کس می تواند ناشر شود " نه " هرکس می تواند یک ناشر شود". این " یک " ها ، چندی است بشدت نحو فارسی را مورد تاخت و تاز قرار داده اند و دلیل ورود آنها هم خامدستی مترجمانی هستند که اینچنین مرعوب ساختار انگلیسی می شوند. کاش فرهنگستان فخیمه زبان فارسی به جای واژه سازیهای بیهوده ( چرخبال، بالگرد، پایانه....) کمی هم همّ خویش را مصروف زدودن نحو فرنگی از قامت زبان فارسی می کرد.

 

 

3-     Actually, chances are it's going to influence us in ways we've yet to imagine.

 

ترجمه مترجم: در حقیقت فعلاً این شانس وجود دارد که وب بر روی چیزهایی که ما می توانیم تصورش را بکنیم تاثیر بگذارد.

توضیح: " chances are  " اصطلاحی است به معنی : احتمالش هست که..، ممکن است که...، شاید، و یا به قول قدما، یحتمل. نه به معنای این شانس وجود دارد...

In ways we've yet to imagine یعنی تنها باید در خیال تصورش را بکنیم. Ways در اینجا به معنای " چنان " است نه به معنای " بر روی چیزهایی که.."

این جمله را می توان این گونه ترجمه کرد: در واقع، احتمال دارد شبکه ی جهانی چنان بر ما تاثیر بگذارد که باید هنوز آن را در خیال خود تصور کنیم.

 

 

4-     we doubt that first Model-A inspired ideas of drive-in movies and take-out food.

 

ترجمه مترجم: ما مطمئن نیستیم که اولین مدل ماشین، فکر رانندگی در فیلمها و یا تحویل غذا توسط ماشین را به وجود آورده باشد.

توضیح: مترجم از این جمله هیچ سر در نیاورده است ( هکذا جملاتی که در پی خواهند آمد.)

Drive-in movies به سینماهای روبازی گفته می شود که معمولاً در حومه شهر و یا در میدان مسطح و بازی احداث می شوند و شامل یک پرده بزرگ سینماست که روی چهارپایه مانند بزرگی نصب می شود و تماشا کنندگان همه سوار بر ماشین خود فیلم مورد نظر را تماشا می کنند. در فارسی گاه به آن می گویند سینمای سواره و یا به همان شکل فرنگی آن، سینمای درایوین. و یا به صورت معادل گسترده: سوار بر ماشین خود فیلم می بینند... نه فکر رانندگی در فیلمها که مترجم تصور کرده است. Take-out food و یا take-away food به رستورانها و به تبع آن به غذاهایی گفته می شود که تنها غذا را طبخ می کنند ولی جایی برای سرو آن ندارند. مشتریان غذا را خریده و جایی دیگر آن را صرف می کنند. در فارسی به این قبیل رستورانها می گویند، رستوران بخر و ببر و یا رستوران غذای بیرون بردنی و یا غذای بخر و ببر. نه تحویل غذا توسط ماشین که مترجم خیال کرده است.

 

5-     …utopian or distain worlds forged by the World Wide Web.

 

ترجمه مترجم: دنیای واهی و یا غیر واهی که توسط وب به وجود می آید.

توضیح: utopian به معنی دنیای آرمانی و ایده آل است هر چند وجود خارجی نداشته باشد، پس utopian world به معنای دنیای آرمانی است که معنایی کاملاً روشن و مثبت دارد. برعکس distain و به تبع آن distain world که در مقابل دنیای آرمانی است و حکایت از جهانی تیره و تار و خوفناک دارد. درست است که forge به معنای ساختن است ولی معنای غالبی آن جعل کردن و تقلبی ساختن است و بی جهت نیست که به جاعل اسناد و مدارک می گویند forger . پس باید معادلی برای آن در نظر گرفت که معنای جعل را هم در خود داشته باشد. به نظر می رسد " برساختن " معادل خوبی باشد.

 

 

6-     …even get around paying for long-distance calls.

 

ترجمه مترجم: حتی تماس هایی که با نقاط دوردست گرفته می شود را نیز تقبل می کند.

توضیح: درست است که یکی از معناهای get around تقبل کردن است اما در صورتی که پس از آن حرف اضافه to بیاید، در غیر این صورت یعنی زمانی که پس از around اسم بیاید البته در معنای مجازیش به معنی: [ قانون ] دور زدن، نادیده گرفتن است. Long-distance call تا آنجا که من می دانم فارسی آن می شود " تلفن راه دور" یا " تماس راه دور " نه تماسهایی که با نقاط دوردست گرفته می شود.

 

 

7-     But it doesn't take any insight to see that it's one of those quantum leaps that will change society irrevocably.

 

ترجمه مترجم: اما چنین نیز برداشت نمی شود که وب آنچنان جهش بزرگی باشد که تغییرات غیر قابل برگشتی را در جامعه پدید آورد.

توضیح: مترجم معنای این جمله را کاملاً وارونه کرده است. It doesn't take any insight to see یعنی: دیدنِ...هیچ دشوار نیست، دقت زیاد لازم نیست که آن را ببینی، لازم نیست ژرف نگر باشی تا به این حقیقت اذعان کنی و ...نه این که " چنین نیز برداشت نمی شود که " آنچنان که مترجم پنداشته است.

 

 

8-     it's a great way to find information to settle a bet, do a term paper…

 

ترجمه مترجم: وب راه خوبی برای یافتن اصلاعات درباره ی انجام دادن امتحان ... است.

توضیح: مترجم از ترجمه to settle a bet تغافل ورزیده است. این ترکیب به این معناست که جریان شرط بندی را به آخر برسانیم و برنده و بازنده را مشخص کنیم و این کار نیز با فرآهم آوردن اطلاعات است که در اینجا زحمت آن را شبکه جهانی بر عهده می گیرد و معلوم می کند حق با چه کسی بوده است. Term paper به مقاله علمی گفته می شود که دانشجویان موظفند پس از پایان هر ترم به استاد خود تحویل دهند و تقریباً اکثر نمره ی آن ترم مربوط به این مقاله است. در ایران تا آنجا که من می دانم چنین چیزی نداریم. می توانیم بعنوان معادل برای این ترکیب بگوییم: مقاله ( علمی ) پایان ترم.

 

 

9-     You can meet and even become friends with people you will never see in person your entire life.

 

ترجمه مترجم: و نیز افرادی را ملاقات کنید و یا با اشخاصی دوست شوید که هرگز در تمام دوران زندگی تان آنها را نخواهید دید.

توضیح: عجبا! حتی پیش از اختراع عکاسی اگر فردی در گوشه ای از دنیا با فردی دیگر در گوشه دیگری از دنیا ارتباط می یافت دست کم می توانست پرتره ای از خود تهیه کند و برای فرد مقابل بفرستد. حال در عصر اینترنت ممکن است با کسی در گوشه ای از دنیا دوست شویم ولی تا آخر عمر همدیگر را نبینیم؟ اشتباه از آنجا پیش آمده است که مترجم معنی ترکیب see in person را نفهمیده است. این ترکیب به معنی: حضوراً دیدن، شخصاً دیدن و از نزدیک دیدن است.

 

 

10- But browsing often is a casual, sequential activity, the Net equivalent of channel surfing…

 

ترجمه مترجم: اما مرور، اغلب یک فعالیت علت و معلولی و پیوسته است که آن را می توان به موج سواری در بستر رودخانه تشبیه کرد.

توضیح: مترجم causal به معنی علت و معلولی را با casual به معنی اتفاقی و تصادفی و سرسری اشتباه گرفته است. Channel surfing نه به معنای موج سواری است بلکه به این معنی است که کسی حین تماشای تلویزیون مدام از این کانال به آن کانال بپرد و طبعاً از هر برنامه اندکی را ببیند. فرهنگ بزرگ آمریکایی لانگمن در این باره می نویسد:

Channel surfing: the activity of continuously changing from one television program to another, watching only a very small amount of each program.

من در عجبم که مترجم محترم چگونه خواهد توانست بر بستر پر از ریگ و گل و سنگلاخِ رودخانه موج سواری کند.( این جاست که می گویم مترجم تسلط چندانی بر زبان فارسی ندارد.)

از این گذشته نویسنده می خواهد بگوید که مرور در دنیای شبکه ی جهانی معادلی دارد در دنیای تماشای تلویزیون و آن همان از این کانال به آن کانال پریدن است.

 

 

11- Searching is pulling out all the stops, earnestly, systematically with the capabilities of hundreds of assistants.

 

ترجمه مترجم: جستجو، بیرون کشیدن تمام توقف ها به طور جدی و منظم است که با استفاده از صدها امکان یاری دهنده انجام می شود.

توضیح: این نمونه ی تمام عیاری از یک ترجمه نامفهوم است. نه مترجم خود فهمیده چه ترجمه کرده است و نه خواننده بخت برگشته اش از این جمله چیزی خواهد فهمید.

Pull out all the stops یعنی خود را به آب و آتش زدن، تمام سعی خود را کردن است. نویسنده می خواهد بگوید جستجو در اینترنت آنقدر آسان است که هر کس می تواند آن را انجام دهد و آنقدر پرقدرت و در عین حال پرثمر است که انگار تواناییهای صدها دستیار و کمک کار را یک جا به خدمت گرفته ای. آیا این معنی را از عبارت مغشوشِ " با استفاده از صدها امکان یاری دهنده " می توان فهمید.

 

 

+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 10:24 توسط عبدالرضا شهبازی |

زمانی که مسابقه فوتبال بین دو تیم ایران و استرالیا در ملبورن به پایان رسید مفسر تلویزیون استرالیا در حالی که از شکست تیم کشورش بسیار ناراحت بود اعلام کرد که گزارشگر برنامه با ستاره ی مسابقه، خداداد عزیزی از طریق مترجم (!) حضوری گفتگویی انجام داده است. متن این گفتگو درست همانگونه که از تلویزیون استرالیا پخش شده به نقل از نشریه مترجم شماره بیست و ششم در ذیل آورده شده است. آنچه بدان افزوده ام، ترجمه صحیح پرسشهای گزارشگر به رنگ سبز و ترجمه ی فارسی جملاتی که مترجم ایرانی از سخنان خداداد به انگلیسی به گزارشگر استرالیایی گفته است، به رنگ قرمز است.

با هم این مصاحبه ی کوتاه را می خوانیم.

 

گزارشگر:

Could you ask Azizi he's just got the feelings of 18 million Australians. How does he feel?

[ آیا ممکن است از عزیزی بپرسید از این که احساسات 18 میلیون استرالیایی را آزرده است چه احساسی دارد؟ ]

مترجم: میگه چه احساسی داری موقعی که آمدی استرالیا و الان می خوای چیکار کنی؟

عزیزی: من خوشحالم از این که استرالیا یک جایی شد که باعث شادی تمام ایرانیها شد.

مترجم:

Ya! He's telling this is the best place for Iranian pleasure. Here, your country.

[ آره، او می گوید که اینجا بهترین مکان برای شادی و تفریح از نوع ایرانی است. اینجا، کشور شما. ]

 

گزارشگر:

Does he feel that Australia was the better side of the night and perhaps Iran was a little bit lucky?

[ آیا او فکر نمی کند که بازی دست استرالیا بود و ایران شاید کمی شانس آورد؟ ]

مترجم: میگه شاید ایران خوش شانس بود که اینجا اینطور شد.( می تونی بگی راجع به اینها که اونجا چقدر شانس آوردن. ).

عزیزی: اینجا استرالیا بهتر از ما بازی کرد. شاید حقش برد بود. ولی ما توی ایران هم خیلی بهتر از استرالیا بازی کردیم.

مترجم:

In Iran we played better than Australia but here Australia better than Iran. Both of us we had chance but we took more.

[ در ایران ما بهتر از استرالیا بازی کردیم ولی اینجا استرالیا بهتر از ایران [بود. ] هر دوی ما، ما فرصت داشتیم، ولی ما بیشتر استفاده کردیم. ]

 

گزارشگر:

Just one more question, Iran seems to be a better side when are they down. Why? Why is it?

[ فقط یک سئوال دیگر، به نظر می رسد زمانی که ایران ضعیف و شکست خورده است [ ناگهان ] بازی را در دست می گیرد. چرا؟ چرا اینگونه است؟ ]

مترجم: میگه چرا شما طول کشید تا بیایید به قهرمانی برسید.

عزیزی: ما یک مقدار مشکل روحی داشتیم توی دور مقدماتی بخاطر مربی قدیمی مان ولی بعد از تعویض مربی مان من فکر می کنم بچه های ما مقابل استرالیا توی ایران و اینجا یک بازی نسبتاً خوبی انجام دادند.

مترجم:

After changing our coach we have gone better and better and we hope in France we will do better.

[ پس از تعویض مربی مان ما بهتر و بهتر شدیم و امیدواریم که در فرانسه بهتر عمل کنیم.]

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 22:26 توسط عبدالرضا شهبازی |

فیلمهای زیر نویس دار ویدیو کلوپها را که اجاره می کنم از عبارتی که روی اکثر آنها نوشته شده است خنده ام می گیرد: برای تقویت زبان انگلیسی  و  یا  برای تقویت درک شنیداری انگلیسی.

راستش را بخواهید ترجمه ی این فیلمها – صرفنظر از تعداد بسیار معدودی – انقدر بد انجام شده اند که نه تنها کمکی به تقویت زبان انگلیسی نمی کند که ممکن است آموخته های صحیح را نیز به هم بریزند و به زیبایی فیلم لطمه ی جدی بزنند. این هرج و مرج در ترجمه ی فیلمها خارجی صرفاً به زیر نویسها ختم نمی شود بلکه به فیلمهای دوبله نیز سرایت کرده است و گاه شاهد موارد متعددی از این دوبله های پر اشتباه در شبکه های سراسری نیز هستیم. آنچه تحت عنوان " خالی بندی در ترجمه " عرضه شد تنها یک نمونه بود. اگر بتوان این مورد و موارد مشابه را به دلیل محذوریتهای اخلاقی تلویزیون ملی توجیه کرد، موارد فراوان دیگر را که ناشی از درک نادرست از زبان انگلیسی است، نمی توان توجیه کرد.

این سهل انگاری در ترجمه عنوان فیلمها نیز بسیار اتفاق می افتد. در ذیل دو نمونه از ترجمه ی اشتباه عنوان فیلم ذکر می کنم.

1-   " chicken run " را که نام انیمیشن بسیار زیبایی است بصورتهای مختلفی ترجمه کرده اند. فرار جوحه ای، فرار جوجه ها، فرار مرغها و .... ولی همه ی این مترجمها ! غافل از این نکته اند که " chicken run  " یعنی "مرغدانی"، همین.

 

2-      " scarlet letter " را نامه ی سرخ، نامه ی خونین!، و یا حرف سرخ ترجمه کرده اند.

Scarlet letter که داستانی است از ناثانیل هوثرن، مربوط به زنی است به نام هستر که زنا می کند.  در آن روزگار، در عصر پیوریتنهای خشکه مقدس در چند صد سال پیش آمریکا، چنین زنی را، برای اینکه عبرت سایرین شود ، تکه پارچه ی سرخرنگی به شکل حرف A بر قسمت سینه ی لباسش می دوختند و از جامعه طردش می کردند. این زن حق نداشت بدون این پوشش در بین مردم ظاهر شود و نیز حق نداشت این پارچه دوخته ی سرخرنگ را از لباسش جدا کند. و هرکس زنی با این حرف سرخرنگ پارچه ای می دید به زناکار بودنش پی می برد و صرف ابراز تنفر مردم از چنین زن گناهکاری براستی برای وی بزرگترین عذاب الیم بود.

Scarlet  به معنی سرخرنگ است که از نظر نشانه شناسی سمبل گناه و معصیت است.و letter نیز در این جا نه به معنای نامه که به معنی حرف الفبا است. بهترین ترجمه برای عنوان این داستان و البته عنوان فیلمی که بر اساس این داستان ساخته شده است، " نشان ننگ " است. یکی از مترجمان صاحب نام " داغ ننگ " را بکار برده است که فکر کنم با توجه به این که داغ قاعدتاً باید بر تن انسان حک شود و در داستان چنین چیزی نداریم ، ترجمه خوبی نیست، هرچند بسیار نزدیک است.

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 13:5 توسط عبدالرضا شهبازی |

در سال 1885 میلادی یعنی حدوداً 121 سال قبل، دو دانشمند و جهانگرد فرانسوی به نامهای " سی بابن و فردریک هوسه " در عهد زمامداری ناصرالدین شاه قاجار به ایران سفر کردند. این دو دانشمند فرانسوی که در رشته های علمی متخصص بودند و برای تحقیقات مردم شناسی، نژاد شناسی و باستانشناسی به ایران آمده بودند ضمن مسافرت علمی خود در خطه ی جنوبی ایران منجمله بندردیلم، سفرنامه ای عامه پسند که باب چاپ در روزنامه ای عمومی باشد به رشته ی تحریر درآوردند که هفت سال پس از آن مسافرت، در روزنامه ی مشهور و پرخواننده ی فرانسوی  " گردش به دور دنیا " با عنوان زیر به چاپ رسید:

A Travers la Perse Meridionale, 1885. Le Tour du Monde. 1892. Tome 2, pp. 66-128

 ترجمه ی این سفرنامه به دستور ناصرالدین شاه قاجار و توسط محمد حسن خان اعتماد السلطنه انجام شد. اعتماد السلطنه بواسطه ی علاقه به مباحث جغرافیایی و آشنایی با علوم مرتبط با آن، به تناسب بحث، توضیحات و تعلیقاتی بر نوشته های آن دو فرانسوی افزوده که به دلیل قدمت آنها، مبین علم و اطلاع افراد تحصیلکرده ی درباری در آن روزگار از مناطق جنوبی کشور است.

دو سیاح و محقق فرانسوی پس از عبور از بهبهان به بندردیلم می رسند و از آنجا به گناوه و دیگر نقاط جنوبی کشور رهسپار می شوند.

ترجمه ای که اعتماد السلطنه از این سفرنامه بعمل آورده است ترجمه ای است که به ترجمه آزاد شناخته می شود. در ترجمه ی آزاد مترجم چندان خود را موظف به حرکت بر رد پای نویسنده نمی داند. بلکه محوریت کار را بر مضمون نوشته قرار داده به تناسب هم به اصل مطلب اضافه می کند و هم به دلخواه از آن کم می کند. این نوع ترجمه برای هر متنی بدون اشکال باشد  برای ترجمه متون تاریخی که قرار است مورد استناد قرار گیرند مسلماً پذیرفته نیست. ولی پیش فرض ناصرالدین شاه در دستور به ترجمه ی آن و ذهنیت خود اعتماد السلطنه در ترجمه ی این سفرنامه علی الظاهر این بوده است که مطلبی جالب و خواندنی تهیه شود که هم اوقات خوشی صرف خواندن آن گردد هم پا به پای نویسنده از مناطق گوناگون دیدن شود. استناد تاریخی آنگونه که ما اکنون از آن سخن می گوییم مورد نظر آنان نبوده است و اصلاً در آن زمان این سفرنامه متنی تاریخی محسوب نمی شده است. از این رو مترجم چندان در بند جزییات نمانده و هر چه را از متن فهمیده در قرع و انبیق ذهنش پرو بال داده و حاصل دست کم در مورد این بخش از ترجمه این بوده است که تنها حدود 40 درصد به متن اصلی وفادار بماند. ولی نکته ای که جالب است به آن اشاره شود چند سطری است که اعتماد السلطنه در مورد خرابی مناطق دور از دارالخلافه طهران ،از خود و البته از زبان نویسندگان به متن اضافه می کند. شاید بدینوسیله می خواسته است شاه را از وضعیت اسف بار شهرها و مناطق دور از تهران باخبر کند که چون خود مستقیماً جرات ابراز آن را نداشته از زبان این دو فرانسوی آن را نوشته است.

 در ادامه، نخست ترجمه ی اعتماد السلطنه آورده می شود با این توضیح که بخشهای قرمز رنگ در ترجمه ی او، قسمتهایی است که مطلقاً در متن اصلی نبوده است و مترجم از خود به متن افزوده است. سپس ترجمه ای که از متن فرانسوی  این بخش از سفرنامه انجام داده ام، تقدیم می گردد. در ترجمه کوشیده ام وفاداری به متن اصلی و روانی ترجمه همراه با هم رعایت شوند.

 

 

ترجمه اعتماد السلطنه:

 

" بندردیلم شهر کوچکی است و در آن جا ایرانیان یک قلعه دارند و اطراف آن مختصر نخلستانی است. منزل ما در خانه ی حاکم است. به واسطه ی پنجره هایی که در اطاقها تعبیه کرده اند جریان هوا زیاد است و شخص به راحتی زندگی می کند. بندردیلم از بنادر بسیار خوب خلیج فارس است و در معنی تجارتگاه هند و ایران و عثمانی است. در این بندر کشتی زیادی از هر ملت دیده می شود ، [اما ایرانیان اهتمامی در آبادانی این بندر نمی کنند. هر نقطه ای که از طهران- مرکز دولتی – دورتر است به تناسب دوری، خرابتر است. بندردیلم که در منتهای جنوب ایران و سرحد است قهراً باید خرابتر از سایر جاهای دیگر باشد.] میرزا عبدالله خان حاکم بندردیلم شخص تاجری است و در این دو سه شبی که ما در آنجا بودیم هر شب با خان حاکم بالای بام مشرف به دریا می نشستیم. از اول شب تا وقت خوابیدن، متصل عاملهای خان می آمدند و خروج و ورود بارهای مال التجاره را به ارباب خود می گفتند و او ثبت بر می داشت.[ از وجنات خان پیدا بود که از تجارت فایده ی کلی می برد. ورود ما به بندردیلم یک نوع سعادتی بود. ما از این راههای بد و هوای گرم و هر نوع حوادث خلاص شدیم و به کنار دریا رسیدیم. از این به بعد آسوده خواهیم بود.] "

 

ترجمه پیشنهادی :

 

" بندردیلم شهر کوچکی است که خانه هایش همگی به گرد خانه ی خان ساخته شده اند. خانه خان عمارت بزرگی است با برج و باروهای بلند که از دور به شکل قلعه ای نمایان می شود. چند درخت نخل به این مجموعه زیبایی خاصی بخشیده اند. ما در سالنی بزرگ در عمارت خان منزل می کنیم. در این سالن، دیوار در نزدیکی کف اتاق دریچه های کوچک و متعددی دارد که از طریق آنها جریانی دائمی از هوای خنک و تازه آدمی را در بر می گیرد.

گرمای سوزان و طاقت فرسای عربستان در اینجا با نسیمی که از روی دریا می وزد ملایم می شود. اهمیت نسبتاً زیاد این بندر کوچک از این نظر است که استراحتگاهی است برای کشتی هایی که میان هند، ایران و عثمانی در رفت و آمدند. این بندر مملو از کشتی های خارق العاده ای است که قسمت عقب و بسیار بلندشان، آکنده از تزئینات چوبی است

میرزا عبدالله خان حاکم شهر، تاجر بزرگی است. هر شب روی مهتابی خانه که مشرف به دریاست، مباشران متعدد وی، یکی یکی برای ارائه گزارش به حضور می رسند و منشی ها گزارش های آنها را ثبت می کنند.  تو گویی تجارتخانه ای اروپایی است.هر نفر پس از ورود دلیل آمدنش را می گوید و آنگاه بر می گردد. البته به علاوه ی آن تعارفات و آداب طولانی و پیچیده که به جز اتلاف وقت چیزی در پی ندارند. دفاتر ثبت که بسته می شوند، قلیانها روشن می شوند و همه ی این مردان ساعتها بی هیچ اندوه و غصه ای که به نظر بیاید در این شبهای مهتابی و دلپذیر مشغول کشیدن قلیان شده از هر دری سخن می رانند و در آن پایین امواج دریاست که آرام در حرکتند. و این جاست که آن سیمای آرام و با وقار مشرق زمین آنگونه که اکنون دوستش داریم باز جان می گیرد. "

در ذیل متن فرانسوی این بخش از سفرنامه را می توانید ملاحظه کنید.

ضمناْ این مقاله را می توانید با برخی تغییرات و اضافات در اینجا ببینید.

 

La petite ville de Bender–Dilem avec ses maisons groupées autour de celle du Khan, grosse construction flanquée de tours et ressemblant à un fort, se profile au loin. Quelques palmiers se détachment gracieusement sur le tout.

Nous trouvons asile dans une vaste pièce de la demeure du Khan. Le mur est percé de trous nombreux au niveau du plancher, et un courant d'air permanent et frais nous environne. La lourde chaleur de l'Arabistan est ici tempérée par la brise marine. Le petit port, assez important comme relâche du cabotage entre l'Inde, la Perse et la Turquie d'Asie, est tout rempli d'extraordinaires bateaux, don’t l'arrière très élevé est surchargé d'ornements en bois découpé.

Mirza Abdoullah Khan, le gouverneur de la ville, est un grand commercant. Le soir, sur sa terrasse qui domine la mer, ses nombreux intendants viennent un à un render leure comptes que des secrétaries inscrivent. On dirait une maison de commerce européenne; chacun arrive, expose de suite ce qui l'amène et se retire – plus de ces longues et compliquées politesses qui sont des pertes de temps. – Mais les lives sont fermés, les ghalians s'allument, et très longtemps, sans soucis visibles, tous ces homes fument et devisent dans la nuit tiède et claire, immobiles au bord des vagues qui clapotent à leure pieds; et voici revenue la sereine vision de l'Orient, tel que nous l'aimons maintenant.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 21:3 توسط عبدالرضا شهبازی |