تبليغاتX
مترجم

در سال 1877، اخترشناس ایتالیایی، جیوانی چیاپارلی( 1910 – 1835 ) برش های صاف و مستقیمی را در سطح مریخ مشاهده کرد که آنها را به ایتالیایی canali نامید. این واژه اشتباهاً بصورت canals به انگلیسی ترجمه شد در صورتی که ترجمه درست آن channels بود. تفاوت این دو واژه در این است که canals را انسانها می سازند ( manmade )، مانند کانال سوئز، ولی channels حاصل دست طبیعت است مانند کانال مانش. از همین رو بود که فکر حیات هوشمند در مریخ بر سر زبانها افتاد. وجود کانالهایی بر سطح مریخ سخت مورد توجه دانشمندان و داستان نویسان قرار گرفت. پرسیوال لوئل   ( Percival Lowell ) آن را مبنای " مطالعات علمی  " خود قرار داد و در اثر خود موسوم به " مریخ و کانالهای آن" ( 1908 ) به آن پرداخت.

ایچ جی ولز ( H.G.Wells ) با الهام از وجود کانالهایی بر سطح مریخ داستان قوی و تاثیر گذارش موسوم به " جنگ دنیاها " ( War of the Worlds ) را به سال 1908 به رشته تحریر درآورد. در سال 1938 در نیو جرسی آمریکا نمایشی رادیویی بر اساس کتاب " جنگ دنیاها " از رادیو پخش شد که به سبب اجرای خوب و جدی نمای آن مردم وحشت زده نیو جرسی را که براستی فکر می کردند زمین مورد هجوم مریخی ها قرار گرفته است به خیابانها کشاند. از زمان انتشار داستان مذکور داستانها و فیلمهای علمی تخیلی بسیاری بر اساس فرض وجود حیات هوشمند در مریخ ساخته شده است. یکی از این فیلمها که در آغاز دهه ی شصت ساخته شد فیلم مشهور " سیاره سرخرنگ خشمگین "   (Red Planet The Angry) نام داشت. تنها در سال 1965 و پس از ارسال سفینه ی فضایی مارینر 4 توسط آمریکا به مریخ و ارسال عکسهای گرفته شده در فاصله کم از سطح مریخ، عقیده وجود کانالهایی ساخته شده بر سطح مریخ از اعتبار افتاد.

فرهنگهای لغت انگلیسی به فارسی تقریباً تماماً از ذکر این اختلاف جدی در معنای این دو کلمه غفلت ورزیده اند. معادلهای کانال،آبراه، تنگه، بغاز،و.. قسمتی از معادلهای پیشنهادی فرهنگهای انگلیسی به فارسی است. در ترجمه این دو کلمه، بعلت نبود معادلی که این تفاوت را نشان دهد، می توان از معادل گسترده استفاده کرد. البته این درصورتی است که این تفاوت تاثیری جدی بر روند داستان یا فیلم داشته باشد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 19:34 توسط عبدالرضا شهبازی |

به ترجمه چند جمله زیر که توسط دکتر علی خزائی فر انجام شده است توجه کنید. این جملات در مقالات مختلفی از دکتر خزایی فر که در نشریه مترجم به چاپ رسیده اند انتخاب شده اند. در ترجمه این جملات نکات آموزنده ای یافت می شود که هر مترجم جوانی را بکار می آید:

 

A bomb exploded yesterday in a car belonging to a well-known magistrate. No one was hurt, but the vehicle was completely destroyed.

 

روز گذشته بمبی در اتومبیلی متعلق به یک قاضی سرشناس منفجر شد. کسی آسیب ندید اما وسیله نقلیه بکلی از بین رفت.

 

It was yellow fever that was responsible for de Lessep's failure to build the Panama Canal. The subsequent success of the Americans in completing this great venture was due to the discovery that yellow fever was transmitted to men by mosquitoes.

 

تب زرد بود که باعث شکست دولسپ در احداث کانال پاناما شد. بعدها نیز آمریکائیها تنها پس از کشف این نکته که تب زرد از طریق پشه به انسان منتقل می شود توانستند این طرح بزرگ و مخاطره آمیز را تکمیل کنند.

 

Mr. Berlinger never held high office outside the party, because the Communists have never won a share of government power. That would normally exclude him from a state funeral, but it is possible that the honor will be extended to him.

 

آقای برلینگر هیچگاه سمت مهمی خارج از حزب نداشت زیرا کمونیستها هیچگاه در قدرت دولت سهیم نبوده اند. این نکته طبعاً او را از تشعییع جنازه دولتی محروم می کند، اما احتمال دارد که این افتخار نصیب او نیز بشود.

 

Though we may enjoy reading about the lives of others, it is extremely doubtful whether we would equally enjoy reading about ourselves.

 

ما شاید از خواندن شرح زندگی دیگران لذت ببریم، اما بعید است خواندن خبری درباره خودمان به همان اندازه برایمان لذت بخش باشد.

 

 

Those who never have to change house become indiscriminate collectors of what can only be called clutter.

 

کسانی که مجبور نیستند یکسر خانه عوض کنند، هر خرت و پرتی را جمع می کنند.

 

Whether work should be placed among the causes of happiness, may perhaps be regarded as a doubtful question.

 

شاید برخی در این مساله تردید کنند که کار از جمله عواملی است که انسان را شاد می کند.

 

Man cannot be too careful in his choice of enemies.

 

آدم هرچه در انتخاب دشمنان خود دقّت کند کم است.

 

Today we have a short story set in New York, the world's largest producer of adrenalin.

Martin had lived in New York for 40 years and never been mugged once. This did not make him confident; on the contrary, it terrified him. The way he saw it, he was now the most likely person in Manhattan to get mugged next.

 

امروز داستانی برایتان نقل می کنیم که در نیویورک اتفاق افتاده است، شهری که مردم آن، به دلیل اضطراب، بیش از مردم هر کجای دیگر دنیا آدرنالین ترشح می کنند.

مارتین چهل سال بود که در نیویورک زندگی می کرد و در این مدت حتی یک بار هم گیر دزدهای خیابانی نیفتاده بود. این خوش اقبالی نه تنها اطمینان خاطر در او ایجاد نکرده بود بلکه برعکس ترس توی دلش انداخته بود. پیش خودش فکر می کرد حالا دیگر در محله مَنهتِن او اولین کسی است که دزدها به سراغش می آیند.

 

۩    ۩    ۩

 

                                                                            

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 19:9 توسط عبدالرضا شهبازی |