تبليغاتX
مترجم

 

 

برخی نسبت های فامیلی در زبان انگلیسی:

 

Uncle : عمو ، دائی ، شوهر خاله ، شوهر عمه

 

Aunt : عمه ، خاله ، زن عمو ، زن دائی

 

Nephew : پسر خواهر ، پسر برادر، (پسر) برادر زادۀ زن ، (پسر) برادر زادۀ شوهر ، (پسر) خواهر زادۀ زن ، (پسر) خواهر زادۀ شوهر

 

Niece : دختر خواهر ، دختر برادر ، (دختر) برادر زادۀ زن ، (دختر) برادر زادۀ شوهر ، (دختر) خواهر زادۀ زن ، (دختر) خواهر زادۀ شوهر

 

Sister-in-law : خواهر زن ، خواهر شوهر ، زنِ برادر

 

Brother-in-law : برادرِ شوهر ، برادرِ زن ، شوهرِ خواهر

 

Daughter-in-law : عروس ( در تقابل با مادر شوهر و پدر شوهر )

 

Son-in-law : داماد ( در تقابل با مادر زن و پدر زن )

 

Mother-in-law : مادر زن ، مادر شوهر

 

Father-in-law : پدر زن ، پدر شوهر

 

What is Mary to you?

مری چکاره ات می شود؟(عامیانه)

What is Mary to John?

مری چکارۀ جان می شود؟(عامیانه)

 

How is Mary related to you?

مری چه نسبتی با شما دارد؟(رسمی تر)

How is Mary related to John?

مری چه نسبتی با جان دارد؟(رسمی تر)

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:27 توسط عبدالرضا شهبازی |

ترجمه انگلیسی چند جمله از رمان فارسی " بامداد خمار " نوشته فتانه حاج سید جوادی را در زیر ملاحظه می کنید. این ترجمه حاصل کار مرحوم کریم امامی است که در کارگاه ترجمه 8 مندرج در نشریه مترجم شماره 23 و 24 به چاپ رسید. امامی برای ترجمه هر کدام از جملات فارسی امکانهای مختلف برگرداندن آنها به انگلیسی را بررسی می کند و پس از نشان دادن نقاط قوت و ضعف هر کدام از معادلها و ترکیبات، ترجمه نهایی را عرضه می کند. برای خواندن جزییات این ترجمه می توانید به آرشیو نشریه مترجم رجوع کنید.

 

" صبح که برخاستم آفتاب در حیاط پهن بود. شوقی برای برخاستن نداشتم. امیدی نداشتم... ناهار خوردم. رحیم خانه نبود. خودم را به خواب زدم. مادر شوهرم هم در اتاقش خوابیده بود... کفش هایم را پوشیدم و از خانه خارج شدم. تازه نیمساعت از ظهر می گذشت. با عجله یک خیابان پردرخت و چند پسکوچه را طی کردم.... رحیم موها را روغن زده بود و به یک سو شانه کرده بود. سیگار می کشید. تازگی سیگاری شده بود. یک زیر سیگاری کنار دستش روی قالی بود..."

 

"When I woke up in the morning, the court-yard was flooded with sunshine. I didn't feel like getting up. I had no expectations… I had my lunch. Rahim was not at home. I pretended to be sleeping. My mother-in-law, also, was asleep in her room…I put on my shoes and left the house. It was just about half past twelve. I walked hurriedly through a tree-lined street and several back-alleys…Rahim had oiled his hair, combing it to one side. He was smoking a cigarette; he had recently picked up the habit. An ashtray lay next to him on the carpet."

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 8:1 توسط عبدالرضا شهبازی |

همه چیز درباره ی keen :

 

1-A keen knifeچاقوی تیز

 

2-A keen wind  باد سخت

 

3-A keen slap سیلی جانانه

 

4-A keen scentبوی تند

 

5-A keen desireمیل شدید

 

6-A keen dreadترس عمیق

 

7-Keen questionsسئوالاتی حاکی از هوشمندی

 

8-A Keen eyesightدید قوی

 

9-Keen sarcasmطعنه تند ( نیشدار )

 

10-A keen sense of guiltحس آزار دهنده گناه

 

11-A high keen soundصدای بلند و تیز

 

12-A keen swimmerشناگر مشتاق

 

13-A keen delight لذت بسیار

 

14-A keen priceقیمت مناسب

 

15-A keen merchant بازرگان زیرک 

 

16-He has a keen sense of smellخیلی به بو حساس است

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 17:41 توسط عبدالرضا شهبازی |

سرمشق گیری از نمونه های ترجمه ی مترجمان صاحب نام و صاحب صلاحیت، یکی از شاه کلیدهای موفقیت و کسب خبرگی برای مترجمان تازه کار است. از این رو مقابله ترجمه های خوب با متن اصلی جزیی تفکیک ناپذیر از سیر پختگی و مهارت افزایی مترجمان نو آموز به شمار می رود. از میان مترجمانی که سرمشق گیری از کارشان را برای نوآموزان ترجمه توصیه می کنم می توان به آقایان خشایار دیهیمی، دکتر مصطفی ملکیان، مهدی غبرایی، دکتر علی خزایی فر. دکتر مجدالدین کیوانی و عبدالله کوثری و از میان بانوان به خانمها فرزانه طاهری و گلی امامی اشاره کرد.

 خشایار دیهیمی را بیشتر با ترجمه هایی از متون علوم سیاسی و آثار مرتبط با ادبیات ( مجموعه ارزنده ی " نسل قلم " ) می شناسیم. دیهیمی آنچنان که خود می گوید و در کارش نیز به وضوع می توان دید به شفافیت ترجمه و معنا رسانی متن اهمیت بسیار می دهد و همچنان که خود بارها گفته است آن چه که باید از آن ترسید نه ترجمه مغلوط که ترجمه ی نامفهوم است.

برای شروع و مقابله ی بخش کوچکی از کار آقای دیهیمی، یک پاراگراف از مقاله ی " جان پلامناتز " تحت عنوان " لیبرالیسم " انتخاب شده است. ترجمه این مقاله بلند در نشریه ناقد به چاپ رسیده است.

 

Political theory in the West has had a "bias" towards democracy from the time that the modern state arose and long before it became democratic. It has held that the legitimacy of government derives from the consent of the governed, and has spoken of this consent as if it consisted, not in mere acquiescence or acceptance of custom, but in a specific act, a social contract. No doubt, it began by relegating this contract to a mythical past; and yet contract implies deliberate agreement. This is already clear in Locke's political philosophy; when he says that every man must consent for himself, since the consent of his ancestors cannot bind him. Locke, of course, was no democrat, and qualified his initial assertions so as to draw no democratic conclusions from them. But he spoke of rights that all men have, merely because they are men, and he argued that governments are obliged to protect these rights, and that subjects have the right to resist or remove governments when they fail in this duty. His argument has democratic implications, though neither he nor his contemporaries drew them.

فلسفه ی سیاسی در غرب از زمانی که دولت مدرن سر برآورد و مدت ها پیش از آن که این دولت دومکراتیک شود، نوعی " سوگیری " به سمت دوموکراسی داشت. اعتقاد بر این بوده است مشروعیت حکومت از رضایت حکومت شوندگان نشآت می گیرد، و از این رضایت طوری سخن گفته شده است که گویی این رضایت نه صرفاً در اطاعت یا پذیرش آداب و سنن، بلکه در یک عمل خاص، یعنی در قرارداد اجتماعی، نهفته است. بی تردید، این نظر با ربط دادن این قرارداد به گذشته ای اسطوره ای آغاز شد، و با این حال، قرارداد ایفا کننده ی توافق دلبخواهی است. این مطلب در فلسفه ی سیاسی جان لاک کاملاً مشهود است، آنجا که می گوید: هر شخصی باید شخصاً رضایت بدهد، زیرا رضایت اجداد او نمی تواند او را مقید سازد. البته لاک دموکرات نبود، و تصریحات اولیه ی خود را چنان مقید و مشروط می کرد که نتوان از آنها نتیجه ای دموکراتیک گرفت. اما او از حقوقی سخن می گفت که انسانها به صرف انسان بودن دارند، و می گفت حکومت ها مکلفند از این حقوق حفاظت کنند و اتباع حق دارند زمانی که حکومت از عهده ی این وظیفه اش بر نیامد در برابرش مقاومت کنند یا سرنگونش کنند. استدلال  و گفته های او نتایج دموکراتیک دارد، هرچند نه خود او این نتایج را گرفت و نه هیچ یک از معاصرانش.

 

۩   ۩   ۩

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:53 توسط عبدالرضا شهبازی |

به کاربردهای جهات جغرافیایی در مکالمات روزمره دقت کنید:

 

1-      Do you know which way is west?   می دانید غرب کدام طرف است؟

 

2-        This room faces northeast.این اتاق رو به شمال شرق است.

 

3-      Our office has a south facing window.

 

اداره ما پنجره ای دارد که رو به جنوب باز می شود.

 

4-        This station's about a mile north of here.این ایستگاه در فاصله ی یک مایلیِ شمال اینجاست.

 

5-      Sri Lanka lies to the south of India.  سری لانکا در جنوب هند قرار دارد.

 

6-        Texas is in the south of the US.تگزاس در جنوب آمریکاست.

 

7-      It's due east.درست رو به شرق است. دقیقاً در شرق قرار دارد.

           

8-        There will be heavy rain in the east.باران سنگینی در شرق(کشور) خواهد بارید.

 

9-      I think she's from the south.  فکر می کنم از اهالی جنوب باشد.

 

10-    An expert on southern Africa.متخصصِ آفریقای جنوبی.

 

11-   The northernmost island of Japan. شمالی ترین جزیره ژاپن.

 

12-   The more southerly cities attract tourists.

 

شهرهای جنوبی تر جهانگردها را جذب می کنند.

 

13-     She buys and sells Eastern clothes.او البسه ی شرقی خرید و فروش می کند.

 

14-     Most pollution is caused by the West.حجم بسیاری از آلودگی توسط غرب تولید می شود.

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:53 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

نخستین بار که با نام مرحوم ذبیح الله منصوری آشنا شدم هنگامی بود که کتاب سفرنامه ماژلان نوشته ی جیوانی آنتونیو پیگافتا دو لومبارد و البته با ترجمه ی منصوری به دستم رسید. خواندن این سفرنامه زیبا و پرماجرا برای منی که دوره ی نوجوانی خود را طی می کردم سرشار از خیالات روزانه و رویاهای شبانه بود. نثر روان، متوسط و به قول مرحوم کریم امامی، " نمور و نمناک " منصوری، نثری همه فهم بود که با پاورقیهای گاه و بیگاهش خواندنی تر می شد.

پس از این آشنایی اولیه، کتابهای خداوند الموت( پل آمیر )، خواجه تاجدار ( ژان گوره ) و چند کتاب دیگر از جمله سه تفنگدار ( الکساندر دوما ) و در سطحی نازلتر و کمتر کلاسیک، کتاب " چگونه یک تبهکار آمریکایی شدم" را خواندم. در این دوره که منصوری را کشف کرده بودم و هر کتابی را که از او به دستم می رسید می خواندم کمتر به امانت در ترجمه فکر می کردم و اصلاً این مسئله آن زمان چندان برایم شناخته شده نبود. اولین شوکی که پس از این همه منصوری خوانی بر من وارد شد، خواندن مقاله ی " پدیده ای به نام ذبیح الله منصوری " به خامه مترجم معاصر، مرحوم کریم امامی بود. امامی در این مقاله که بعدها جزء چند مقاله ی کتاب  " از پست و بلند ترجمه " شد، با مقابله متن انگلیسی کتاب زندگی استالین و ترجمه ی فارسی آن به قلم منصوری، نشان می دهد که مترجم چه قدر از عنصر خیال در ترجمه خود بهره برده است. افزودنهای من عندی از جانب مترجم، تحریف سبک کتاب، پرورش داستان بگونه ای که خود در خیال تصویر کرده، از جمله نکاتی بود که امامی از طرز کار منصوری در آن مقاله نشان داد. امامی در آن مقاله می گوید که شخصیتهایی به نام پل آمیر و ژان گوره بترتیب خالق خداوند الموت و خواجه تاجدار وجود خارجی نداشته اند و همه زاییده خیال منصوری بوده اند آن هم با این طول و عرضشان.

شاید تبدیل جزوه ای 40 صفحه ای از آنری کربن فرانسوی به کتابی 600 صفحه ای را بسیاری از کسانی که اهل کتاب و کتابخوانی اند بدانند. همچنین مرحوم خواندن آنری کربن در مقدمه کتاب در عین زنده بودن کربن و شگفتی مضاعف کربن از داشتن کتابی نانوشته و شنیدن خبر مرگش از قلم مترجمی که یکبار نیز در طول عمرش ندیده بود.

منصوری با زبان فرانسه آشنایی داشت و عمده ترجمه هایش را از طریق همین زبان انجام داد. با انگلیسی و آلمانی نیز آشنایی نسبی داشت. عربی و قواعد آن را نیز در سنین کودکی در مکتب خانه ها آموخته بود. می گویم آشنایی و نه تسلط بر فرانسه زیرا اندک مقابله ترجمه های منصوری با اصل فرانسه مشخص می سازد که منصوری به هیچ روی از ظرافتهای این زبان آگاهی نداشته است و شاید همین امر و نفهمیدن برخی قسمتهای کتاب به علاوه قدرت بسیارش در تصویر سازی و داستانسرایی آثاری از او آفرید که بی هیچ مجامله ای در بسیاری موارد نامیدن نام ترجمه بر آنها محل اشکال است. و شاید به همین سبب باشد که امروزه بر روی جلد ترجمه هایش می نویسند:" ترجمه و اقتباس ".

منصوری علیرغم آنچه گفته شد اکنون نیز خواننده های خود را دارد و هنوز کتابهایش پرفروش است. شاید از منظر اصول، قوانین و اخلاق ترجمه، منصوری اکنون سخت مورد نکوهش بسیاری از مترجمان و کتابخوانهای حرفه ای باشد ولی در این نیز نمی توان تردید کرد که به همت او و ترجمه هایش بود که بسیاری از جوانان آن سالها به خواندن راغب شدند و به دنیای کتاب راه یافتند. نثر ساده و بی تکلف او مسلماً تاثیر بسیار مهمی در ایجاد این علاقه داشته است.

شاید بهتر آن باشد که هرگاه اراده می کنیم کتابی از منصوری بخوانیم و یا کسی نظر ما را در خواندن و یا نخواندن آثار منصوری پرسید، فکر نکنیم که منصوری کتابی را ترجمه کرده است بلکه باید فکر کنیم منصوری با الهام از این جا و آن جا، کتابی از خود نوشته است. باید از این نوشته لذت برد نه از این که این کتاب ترجمه فلان اثر از بهمان نویسنده خارجی است.

خدایش رحمت کند.

در زیر فهرست برخی از مشهورترین آثار منصوری آورده شده است.

 

·                     غرش طوفان (1336) - الکساندر دومای پدر

·                     سه تفنگدار (1336) - الکساندر دومای پدر

·                     شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان (جون بارک واشتن فنو) - 1343

·                     عشاق نامدار (1346) -

·                     خواجه تاجدار (1347) - ژان گوره

·                     امام حسین و ایران (1351) - کورت فریشلر

·                     مفز متفکر جهان شیعه "امام صادق " (1354) -

·                     سقوط قسطنطنیه (1359) - میکا والتاری

·                     خداوند الموت (حسن صباح) (1359) - پل آمیر

·                     ملاصدرا (1361) - هانری کورین

·                     عارف دیهیم دار (1362) - جیمز داون

·                     غزالی در بغداد (1363) - ادوارد توماس

·                     جراح دیوانه (1364) - ژارگن توروالد

·                     سرزمین جاوید (1370) - رومن گیرشمن

·                     سینوهه پزشک فرعون - میکا والتاری

·                     من کنیز ملکه مصر بودم - میکل پیرامو

·                     سفرنامه ماژلان - پبگافتا دی لومبارد

·                     اسپارتاکوس (؟) - هوارد فاست

·                     ژوزف بالسامو (؟) - الکساندر دومای پدر

·                     محبوس سنت هلن یا سرگذشت ناپلئون - اوکتاو اوهری

·                     شاه طهماسب و سلیمان قانونی - آلفرد لابی ار

·                     دلاوران گمنام ایران در جنگ با روسیه تزاری (؟) - ژان یونیر

·                     مکاتبات چرچیل و روزولت - وارن اف . کمبل

·                     پطر کبیر - رابرت ماسی

·                     عايشه بعد از پيغمبر

·                     ایران و بابر - ویلیام ارسکین

·                     ملکه ویکتوریا - الیزابت لانفورد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:51 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

اخیراً کتابی خواندم با این عنوان:

Leo Tolstoy

The making of a novelist

 

کتاب شرح زندگی تولستوی، نویسنده شهیر روس بود و گذری بر مهمترین آثارش.

نکته ای که در عنوان فرعی کتاب وجود دارد مربوط به معنای making است. فعل make علاوه بر معانی متداولش در صورتی که بصورت making استعمال شود و البته هویت دستوریِ اسم را داشته باشد، به صورت " رمز موفقیت " ، " راز ترقی " یا " رمز پیشرفت " ترجمه می شود. البته این در صورتی است که در توصیف کسی یا چیزی استعمال شود، مانند مورد فوق.

با این وصف ترجمه عنوان کتاب می شود:

 لئوف تالستوی

رمز موفقیت یک رمان نویس

 

مثالهای دیگری از این دست به قرار زیر است:

The making of a nation                      رمز پیشرفت یک ملت

 

The making of Hollywoodرمز موفقیت هالیوود                    

           

The making of Bill Gatesرمز موفقیت بیل گیتس                   

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:14 توسط عبدالرضا شهبازی |