خیلی سال پیش، شاید حدود 20 سال قبل، کتاب کوچکی به دستم رسید با عنوانی به این مضمون: چگونه انگلیسی را آسان و ارزان آموختم.

این کتاب را متأسفانه اکنون در اختیار ندارم و آنچه از آن در ذیل نقل می‌کنم صرفاً متکی به حافظه است.

     نویسنده در مقدمه‌ی کوتاه خود نوشته بود به‌دلیل مشغله‌ی کاری، فرصت شرکت در کلاس‌های عمومی آموزش انگلیسی را نداشته است و به‌سبب گرانی کلاس‌های خصوصی نیز نتوانسته است از این نوع آموزش بهره بگیرد. ولی به‌سبب نقشی که انگلیسی می‌توانسته است در زندگی شغلی او ایجاد کند ناگزیر بوده است به هرصورت که شده انگلیسی را بیاموزد. بعد از مدتی و بنا بر اصل احتیاج مادر اختراع است، روشی ابداع می‌کند که از طریق آن موفق می‌شود تا حد بسیار زیادی در آموختن و بکارگیری این زبان پیشرفت کند.

اما روش این مهندس چه بود؟

     او بعد از مدتی فکر‌کردن به این نتیجه می‌رسد که ارزان‌ترین منبع هرروزه‌ای که می‌تواند با آن دایره‌ی واژگان و ساختار خود را بسط دهد، روزنامه‌ی کیهان اینترنشنال (Keyhan International) چاپ ایران است که به زبان انگلیسی منتشر می‌شود. از این رو، هر روز، نسخه‌ای از این روزنامه را خریداری می‌کند، با کمک فرهنگ لغت، معانی اصطلاحات و ترکیبات و کلمات هر قطعه‌ی خبری را در روزنامه استخراج کرده و با پس و پیش کردن معانی و ساختارها در ذهنش، معنی آن قطعه‌ی خبری را می‌فهمد. همانطور که خود نیز اعتراف کرده است این کار در ابتدا برای او بسیار دشوار و زمان‌بر بوده است ولی بتدریج متوجه می‌شود که تنوع واژگان و اصطلاحات نهایتاً در یک بازه‌ی زمانی یک‌ماهه تکرار می‌شوند. به این معنی که اگر فرد آنقدر همت داشته باشد که یک ماه با کار فشرده و دقیق، روزنامه‌ی هر روز را کار کند و بفهمد، بعد از حدود یک ماه، بر تنوع واژگانی و اصطلاحی و ساختاری روزنامه اشراف می‌یابد و هر آنچه پس از آن در روزنامه می‌بیند تقریباً تکرار می‌شود و بتدریج از کثرت مراجعه به فرهنگ لغت کاسته شده تا جایی که صرفاً به مراجعات موردی محدود خواهد شد.

     و از آنجایی که روزنامه، مطالب مختلفی را پوشش می‌دهد (سیاسی، اقتصادی، ورزشی، علمی، اجتماعی، هنری و فرهنگی)، آن هم در سطحی عام و نه تخصصی، کاربر این روش، بعد از مدتی بر واژگان و اصطلاحات و ساختارهای این حوزه‌ها مسلط شده و براحتی با مطالبی که در این حوزه‌ها و به زبان انگلیسی نوشته می‌شود ارتباط برقرار می‌کند.

     کار مضاعفی که مهندس نویسنده‌ی کتاب انجام می‌دهد و باعث می‌شود سرعت درک متنش بالا رود این بوده است که هر روز علاوه بر روزنامه‌ی انگلیسی‌زبان کیهان، روزنامه‌ی فارسی‌زبان کیهان را نیز خریداری می‌کرده است. نکته‌ای که او با فطانت درمی‌یابد این است که تا حدود70 درصد مطالب اصلی روز، در دو روزنامه بصورت موازی کار شده‌اند. یعنی اگر مطلبی در روزنامه‌ی انگلیسی آمده است به احتمال زیاد، شکل فارسی آن نیز در روزنامه‌ی فارسی آمده است. از این طریق هر خبر انگلیسی را ابتدا در روزنامه‌‌ی فارسی ردیابی می‌کرده است، آن را می‌خوانده است، بعد به شکل انگلیسی همان خبر مراجعه کرده، و با سختی بسیار کمتری بر محتویات آن خبر، خصوصاً معادل‌های کلمات و اصطلاحات اشراف می‌یافته است.

     مهندس ما تا اینجا توانسته است کلمات را تشخیص داده آنها را به‌لحاظ بصری بفهمد. می‌گویم به‌لحاظ بصری، چون روزنامه صرفاً متن نوشتاری است و فایل صوتی ندارد که از طریق آن تلفظ کلمات را بفهمد. او برای این کار هم راه حلی می‌یابد.

     فراموش نکنیم که اکنون اوایل دهه‌ی هفتاد شمسی است و از موبایل و کامپیوتر و اینترنت و ماهواره و شبکه‌های انگلیسی‌زبان خبری نیست. از این رو، هر شب، اخبار انگلیسی رادیو ایران را گوش می‌دهد و کلمات خبرهایی را که در روز کار کرده است می‌شنود و به‌خاطر می‌سپرد. برای اطمینان بیشتر نیز اخبار انگلیسی هر شب را با ضبط صوت ظبط کرده و در صورت لزوم به آن مراجعه کرده و برای تمرین بیشتر، سعی می‌کند اخبار را روی کاغذ پیاده کند (تمرینی بسیار موثر برای تقویت درک شنیداری). بعد از مدتی، اخبار انگلیسی دیگر شبکه‌های رادیویی (انگلستان و آمریکا) را نیز به همین ترتیب کار می‌کند.

     آنگونه که خود نوشته است، بعد از مدتی به پیشرفتی خیره‌کننده در درک متون نوشتاری، درک اخبار انگلیسی، (و بعد از مدتی تمرین مکالمه) توانایی در ادای مقصود به‌صورت شفایی و (با تمرین گرامر انگلیسی) به توانایی در نگارش انگلیسی نائل می‌شود.

     نکته‌ی بسیار بسیار مهم این است که، نویسنده، همه‌ی این تمرینات را در زمان‌های مرده‌ی خود انجام می‌داده است و به‌یمن بهره‌برداری صحیح از این زمان‌های پراکنده در طول شبانه‌روز، توانسته است انگلیسی را بیاموزد.

     همه‌ی آنچه نوشتم در روزگاری اتفاق افتاده است که از تکنولوژی امروزین خبری نبوده است. اگر آن زمان چنین کاری، یعنی یادگیری ارزان و سریع انگلیسی، شدنی بوده است، امروزه به یمن انواع و اقسام تکنولوژی‌ها، انجام این کار قاعدتاً باید با سهولت بسیار بیشتری انجام شود.

مطالب فوق مقدمه‌ای بود بر آنچه در ذیل خواهم نوشت.

من اصول کلی روش ابداعی این مهندس خلاق را در بالا شرح دادم. آنچه در ادامه می‌نویسم انجام این روش با توجه با تکنولوژی امروزین است.

     شبکه‌ی انگلیسی‌زبان پرس تی‌وی (PressTv) ایران، اواخر دهه‌ی هشتاد خورشیدی راه‌اندازی شد و اکنون به جایگاهی رسیده است که با غول‌های رسانه‌ای جهان رقابت می‌کند. برنامه‌های این شبکه را از طریق گیرنده‌های دیجیتال براحتی می‌توان دریافت کرد. علاوه بر آن، وبسایت بسیار خوش‌ساخت آن نیز (http://www.presstv.ir/) شامل مجموعه‌ی بسیار بسیار متنوعی از اخبار و گزارش‌های مختلف است. از سیاسی و اقتصادی و فرهنگی گرفته تا اجتماعی و هنری و علمی. خبرها، جز گزارش‌ها و مقالات خاص، همگی در حدود 300 کلمه هستند و زبانشان نیز زبانی تقریباً ساده است و بعد از یک‌ماه سروکار داشتن با آن، می‌توان بر تنوع واژگانی و ساختاری آن مسلط شد. همچنین، برای تقویت تلفظ انگلیسی، از طریق وبسایت آن، می‌توان صدای شبکه‌ی تلویزیونی آن را نیز گوش داد و اگر سرعت اینترنتتان بالاست به‌صورت زنده می‌توان برنامه‌های شبکه‌ی تلویزیونی آن را مشاهده کرد.

     نکته‌ی دیگر اینکه تقریباً تمامی اخبار اصلی که از طریق روزنامه‌های فارسی‌زبان و اخبار سراسری تلویزیون قابل دریافت است، در وبسایت پرس‌تی‌وی نیز قابل دریافت است. از این مهم‌تر، کل اخبار انگلیسی این وبسایت به‌شکل فارسی هم موجود است! کافی است گزینه‌ی «فارسی» را در نوار منوی بالا انتخاب کنید. به همین راحتی. یعنی به‌جای خرید دو روزنامه، کافی است وبسایت را فارسی یا انگلیسی کنید.

     علاوه بر همه‌ی آنچه گفتم، بعد از مدتی که توانایی قابل قبولی حاصل شد، می‌توان از طریق این وبسایت نگارش انگلیسی را نیز تقویت کرد! چگونه؟!

     هر خبر و گزارشی، در انتهای خود جایی دارد که می‌توان نظر گذاشت و دیدگاه خود را نسبت به آن ابراز کرد. اگر انگلیسی قابل فهمی بکار ببرید، ظرف یکی دو ساعت نظرتان ثبت و قابل مشاهده می‌شود. همچنین، می‌توانید با دیگر کاربرانی که ممکن است از کشورهای دور و نزدیک هم باشند وارد بحث و گفتگو شد. این امکان، باعث افزایش انگیزه‌ی یادگیرنده برای تقویت مهارت نوشتن می‌شود و او را وا می‌دارد هرچه بیشتر کلمات و اصطلاحات را یاد گرفته، یادداشت کرده و از آن در نظرهایش استفاده کند.

     برخی از برنامه‌های این شبکه را براحتی می‌توانید دانلود کنید و بارها و بارها گوش دهید و از این طریق هم تلفظ خود را تقویت کرده و هم درک شنیداری خود را افزایش دهید.

نکته‌ی آخر این که این روش برای کسانی مناسب است که حداقل در حدود کتاب‌های دبیرستان با انگلیسی آشنایی داشته باشند

     برای کمک به کسانی که از این طریق می‌خواهند انگلیسی خود را تقویت کنند سه کتاب پیشنهاد می‌کنم که در طول دوره‌ی زبان‌آموزی، کمک‌کار آنها خواهد بود:

1-     فرهنگ انگلیسی به فارسی هزاره/ دکتر علیمحمد حق‌شناس و دیگران/ انتشارات فرهنگ معاصر

2-     فرهنگ جامع لغات و اصطلاحات سیاسی (انگلیسی به فارسی)/ دکتر مهدی نوروزی خیابانی/ نشر نی

3-     انگلیسی؛ از دبیرستان تا دانشگاه (دستور زبان انگلیسی)/ عباس فرزام/ انتشارات باستان

     با روزی یک تا دو ساعت کار دقیق و با تمرکز، آنهم نه لزوماً پیوسته، بلکه پراکنده و در مواقع مختلف شبانه‌روز، بعد از حدود یک تا دو ماه می‌توان به چنان پیشرفتی رسید که از ابتدا اصلاً تصورش را هم نمی‌کردید.

خواستن توانستن است.

(اگر خوانندگان درباره‌ی کم و کیف این روش پرسش‌هایی در ذهن دارند و یا در طول انجام این روش برایشان مطرح شد، ذیل همین پست نظر بگذارند تا در اسرع وقت و به قدر توان به آنها پاسخ دهم.)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 10:51 توسط عبدالرضا شهبازی |

1- مترجمی که تمامی وقت خود را به ترجمه اختصاص دهد محکوم به بی سواد شدن و بی‌سواد ماندن خواهد بود. اگر مدت زمان نسبی ترجمة یک اثر را شش ماه در نظر بگیریم معنی‌اش این خواهد بود که جناب مترجم به ازای هر شش ماه تنها یک کتاب می‌خواند و این یعنی فاجعه. این فاجعه را از دو زاویه می‌توان بررسی کرد. اول آن که در این شش ماه دایره دانش مترجم تنها در حدود و ثغور همان کتابی که در دست ترجمه دارد باقی خواهد ماند. زیرا کار پرمشقت و توانفرسای ترجمه وقتی و توانی برای مترجم باقی نمی‌گذارد که به مطالعه کتب دیگر بپردازد. دوم آن که مترجم این فرصت را نخواهد یافت که کتاب‌های متنوع در باب موضوع ترجمه خود را بخواند و از میان چندین کتاب، بهترین را انتخاب کند. انتخاب بهترین کتاب از میان چندین کتاب نیز جز با مطالعة این چند کتاب میسر نخواهد بود. از دل مورد دوم فاجعه‌ای دیگر نمایان می‌شود: انس و الفت گرفتن با موضوع مورد ترجمه و خصوصاً زبان و بیان نویسنده زمانی میسر است که هم در باب آن موضوع به‌قدر کفایت مطالعه شود و هم ـ خصوصاً دربارة آثار ادبی ـ عمدة کارهای نویسنده خوانده شود تا با فضای فکری نویسنده و اصطلاح‌شناسی وی آشنایی و بلکه تسلط حاصل شود. با این وصف، مترجمی که صرفاً هر شش ماه یک کتاب می‌خواند چگونه می‌تواند به چنین بایسته‌هایی بپردازد؟

راهی نمی‌ماند جز این مترجم دست‌کم دوبرابر وقتی را که برای ترجمه اختصاص می‌دهد به امر مطالعه، خصوصاً در زمینة کاری خود اختصاص دهد و آن قدر به موضوع و کتابی که در دست ترجمه دارد تسلط بیابد که نکته‌ای مبهم و نامفهوم برایش باقی نماند. به بیان دیگر مطالعه، با عطف به زوایایی که در بالا به آنها اشاره شد، قسمت اعظم کوه یخی را تشکیل می‌دهد که زیر آب نهان است و خواننده آن را نمی بیند بلکه حاصل آن را می‌یابد. صورت خارجی ترجمه، همان نوک کوه یخی است که از آب سر برآورده است. پرواضح است که تا تودة عظیم یخ زیر آب نباشد آن نوک کوه بر سطح آب هویدا نمی‌شود. جز این هرچه باشد ماکت‌هایی از نوک کوه یخ‌اند که روی آب شناورند بی‌آنکه ریشه و بنیانی داشته باشند. و چه بسیارند چنین ماکت‌هایی در بازار آشفته‌ی ترجمه در ایران.

2- در بازار بی‌در و پیکر کتاب و ترجمه در ایران، فراوان‌اند ترجمه‌های نامفهوم و ناقص الخلقه‌ای که نه تنها صورت صحیح متن اصلی نیست و نه تنها سیمای درستی از نویسنده‌ی آن عرضه نمی‌کند که به شدت به شمّ فارسی نوجوانان و جوانان فارسی‌خوان لطمه می‌زنند. به این معنی که خوانندگان جوان – با مطالعه چنین نثرهایی - به‌تدریج قدرت تشخیص متن سالم از متن غیر سالم را از دست می‌دهند. بیماری در همین جا متوقف نمی‌شود بلکه بتدریج صورتهای غلط، نحو نادرست و نثر میان‌مایه و کم مایه، جایگزین فارسی سالم می‌شود. خواننده متن مغلوط و نامفهوم را می‌خواند ولی آن را درست و عادی! ارزیابی می‌کند. این از آن روست که شمّ فارسی این خواننده بتدریج و از فرط سروکار داشتن با متون نامفهوم و نادستورمند سلامت خود را از دست داده و نثر نامفهوم و ناسالم را معیار کار خود تشخیص داده است. از سوی دیگر، تولیدات این خواننده – اگر به مرحله تولید برسد – نیز در همین راستا خواهد بود. از کوزه همان برون تراود که در اوست.

این معضل در این جا هم خاتمه نمی‌یابد. خواننده بتدریج و از فرط خواندن و سروکار داشتن با چنین ترجمه‌ها و تالیفات نامفهومی، دچار عارضه‌ای می‌شود که می‌توان آن را توهّم فهمیدن نامید! به بیان دیگر، خواننده متن نامفهومی را می‌خواند، آن را نمی‌فهمد، ولی گمان می کند که آن را فهمیده است! و از آن جایی که نظام آموزشی ما قدرت تشخیص و شناسایی این عارضه را ندارد، این خوانندگان از مدرسه به دانشگاه و از کارشناسی به کارشناسی ارشد و بالاتر صعود می‌کنند. در این میان خود، استثناءها را جدا کنید. ولی کلیت هراس‌انگیزی شکل گرفته است که شمارشان رو به فزونی است.

این نثرهای نامفهوم و نادستورمند، از ترجمه‌ها زاده می شوند، در تالیفات نشو و نما می‌یابند و در کار نویسندگی جوانان به بلوغ و زایش مجدد می رسند.

شاید بی‌مناسبت نباشد سخنی از استاد ابوالحسن نجفی در همین باب نقل کنم که حدود 30 سال قبل این هشدار را داد، زمانی که فاجعه همچون امروز، بدین گستردگی و عمق نبود:

«در ایران، خاصه در میان نسل جوان، فراوان‌اند کسانی که کتاب نامفهومی را می‌خوانند و گمان می‌برند که آن را فهمیده‌اند. به عبارت دیگر، نمی‌فهمند که نمی‌فهمند. فاجعه اندیشه همین است و به گمان من باید آن را پدیده‌ی اجتماعی خطرناکی دانست.»

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 23:47 توسط عبدالرضا شهبازی |

روزنامه ای است به نام «بازار کار» که شامل انواع استخدامها و فرصتهای کاری و شغلی است و مشتریانش افراد بیکار و جویای کار.

در آمریکا هم چنین روزنامه ای چاپ می شود. فکر می کنید نامش چه باشد؟

CareerBuilder


+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 10:54 توسط عبدالرضا شهبازی |

جمله‌ای که همین الان از رادیو شنیدم:

« شما چقدر خودتون رو آماده‌سازی می‌کنید وارد استودیو می‌شید؟!»

+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 10:32 توسط عبدالرضا شهبازی |

یکی از دوستان درباره تقویت درک شنیداری انگلیسی پرسیده بود. آنچه در پی می‌آید پاسخ و راهکاری است مختصر به آن پرسش:

در باب تقویت درک شنیداری عمل به توصیه زیر را مفید می‌دانم. مرحلة ذیل برای کسانی مفید است که در مرحله پس‌مقدماتی و پیش‌متوسطه زبان انگلیسی هستند. بدیهی است پس از عبور موفق از این مرحله، مراحل پیشرفته‌تری در پیش خواهد بود که در صورت تمایل، کم و کیفشان را به اطلاعتان خواهم رساند.

 

# صدای آمریکا در قسمت انگلیسی خود برنامه‌ای خبری دارد تحت عنوان VOA Special English.

این بخش خبری ویژه کسانی تنظیم می‌شود که در مراحل مقدماتی و تا حدی متوسطه زبان‌آموزی هستند. از این رو واجد چهار ویژگی کلیدی است:

 

1-  تنوع واژگانی که اخبار مبتنی بر آنها روایت می‌شود محدود است و تقریباً 1500 لغت را شامل می‌شود. از این رو با دانستن این محدودة واژگانی قادر خواهید اخبار را ـ به لحاظ واژگانی ـ درک کنید.

2-  اخبار توسط چند گویندة کاملا حرفه‌ای بصورت شمرده، آهسته و با تلفظ استاندارد و آموزشی خوانده می‌شود.

3-    قطعات خبری کوتاه بوده و فاقد حشو و زواید هستند.

4-  موضوعاتی که این بخش خبری پوشش می‌دهد تقریبا واجد همان تنوعی است که در بخش‌های عادی خبری شاهدیم. برای مثال: کشاورزی، توسعه و صنعت، اقتصاد، سلامتی و بهداشت، تعلیم و تربیت، علم و فن‌آوری، اکتشافات، اخبار ویژة آمریکا و اخبار جهانی.

 

ویژگی‌های چهارگانه این بخش خبری سبب شده است که مراکز آموزش انگلیسی و انتشاراتی‌هایی که کار چاپ و نشر کتاب‌های آموزش انگلیسی را بر عهده دارند به این بخش خبری توجه کنند. بر این اساس، کتاب‌های متنوعی را می‌توانید در بازار کتاب‌های آموزش انگلیسی بیابید که هر کدام تعدادی از این قطعات خبری را در قالب کتاب به همراه سی دی صوتی آن به بازار عرضه کرده‌اند. بنابراین مشکلی در تهیه این کتاب‌ها نخواهید داشت.

زمانی که یکی از این کتاب‌ها را تهیه کردید به ترتیب زیر عمل کنید:

 

1-                هر روز را به یک قطعه خبری و نهایتا هر دو روزی را به یک قطعه خبری اختصاص دهید.

 

2-       ابتدا بدون این که به کتاب نگاه کنید، قطعه خبری را از ابتدا تا انتها گوش کنید. در این مرحله سعی کنید با فضای اطلاعاتی حاکم بر خبر آشنا شوید. مسلما در درک این قطعه، بخش‌های مبهم خواهید یافت که الزاما نه به دلیل ندانستن لغات و ساختارها که به دلیل عدم ورزیدگی گوش شما در تشخیص اصوات انگلیسی است. نگران نباشید.

 

 

3-       بار دوم باز بدون این که به کتاب نگاه کنید به قطعه خبری گوش دهید. احتمالا این بار به دلیل آشنایی نسبی‌تان با فضای خبری درک بیشتری از آن خواهید داشت. ولی باز ممکن است بخش‌هایی از خبر را به دلیل سرعت بالای! گوینده در قرائت خبر درک نکنید. نگران نباشید.

 

4-       این بار همزمان که به کتاب نگاه می‌کنید به قطعة خبری گوش دهید. در این مرحله آن قسمت‌های مبهم، رمزگشایی شده و معلوم می شود چه کلمات و یا عباراتی برایتان مشکل ساز بوده است. در این مرحله به دلیل آن که درک بصری به یاری درک شنیداری آمده است بیشتر متن خبر را می‌فهمید.

 

 

5-       بدون این که به سی دی گوش دهید متن خبر را در سکوت ـ و نه با صدا ـ بخوانید. زیر کلمات و عبارات مشکل خط بکشید. سعی کنید تا حد ممکن بدون رجوع به فرهنگ لغت معانی کلمات را حدس زده و درک کنید.

 

6-       با استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی به انگلیسی معانی لغات مشکل را بیابید. در مواردی که باز شک دارید که معنی درست لغت را فهمیده‌اید یا خیر می توانید برای رفع شک و تردید به فرهنگ انگلیسی به فارسی رجوع کنید ولی در استفاده از آن و برای راحتی! خود هرگز در استفاده از آن افراط نکنید.

 

 

7-       در صورت نیاز به رفع و رجوع مشکلاتی که در درک ساختار جملات دارید ـ هر‌چند ساختار این نوع اخبار ساده است ـ می‌توانید به کتاب‌های گرامر انگلیسی رجوع کنید.

 

8-       بعد از این که مطمئن شدید خبر را فهمیده‌اید، یکبار دیگر بدون این که به کتاب نگاه کنید به قطعه خبری گوش دهید. در این مرحله قاعدتا باید کل خبر را درک کنید و نکته مبهمی برایتان نمانده باشد. در این مرحله و تمامی مراحل آتی هرگز و هرگز به معنی فارسی خبر توجه نکنید. به بیان دیگر هرگز سعی نکنید خبر را هنگام شنیدن در ذهنتان به فارسی ترجمه کرده و از ترجمه فارسی‌تان خبر را درک کنید!!  در درک شنیداری فقط و فقط انگلیسی را به انگلیسی بفهمید. در مراحل ابتدایی، این کار بسیار دشوار است ولی به‌تدریج آسان شده و بر مسیر صحیح قرار می‌گیرید.

 

 

9-                مرحله 8 را تا جایی تکرار کنید که مطمئن شوید خبر را کاملا به انگلیسی درک می‌کنید.

 

10-     حال وقت آن رسیده است که پا به پای گوینده خبر، شما نیز اخبار انگلیسی را با صدای بلند قرائت کنید. کاملاً طبیعی است که نتوانید پا به پای گوینده، خبر را بخوانید و مدام از گوینده عقب بمانید. نگران نباشید. ولی این مرحله را تا جایی تکرار کنید که دقیقا گام به گام با گوینده، خبر را با صدای بلند بخوانید.

 

 

11-     دقت کنید که به‌هیچ وجه تلفظ ـ احتمالا نادرست خودتان را ـ بر تلفظ گوینده تحمیل نکنید! در این مرحلة شما مقلد محض هستید. هر تلفظی را که از انگلیسی در خاطرتان مانده است عجالتا به کناری گذارده و از نو تلفظ صحیح را با تقلید محض از گوینده خبر بیاموزید. در این مرحله علاوه بر تلفظ کلمات باید به آهنگ بیان جمله و فراز و فرودهای آوایی که گوینده در خوانش متن خبر اعمال می‌کند نیز توجه کامل کنید.

 

12-     برای اطمینان، تنوع و کسب اعتماد به نفس می‌توانید نقش گوینده خبر را ایفا کرده، خبر را با صدای بلند خوانده و صدای خود را ضبط کنید. و بعد صدا و تلفظ خود را با گوینده مقایسه کنید.

 

 

اگر مراحل دوازده گانه فوق را با موفقیت سپری کرده‌اید می‌توانید قطعه خبری بعدی را شروع کنید.

 

فرهنگ لغت انگلیسی به انگلیسی:

Longman American English Dictionary

 

فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی:

 فرهنگ انگلیسی به فارسی هزاره

فرهنگ انگلیسی به فارسی پویا

 

کتاب گرامر انگلیسی:

زبان انگلیسی از دبیرستان تا دانشگاه تالیف عباس فرزام

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 16:24 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

از طریق گوگل، یاهو و یا هر موتور جستجوی دیگری که در اینترنت به جستجوی بنیانگذار جامعه‌شناسی بپردازیم خواهیم دید همه آگوست کنت را بنیانگذار جامعه‌شناسی در نیمة قرن نوزدهم نشان می‌دهند. از جامعه‌شناسان حرفه‌ای هم که بپرسیم چه کسی این رشته را بنیان نهاده است همین جواب را می‌شنویم. دلیل این نامگذاری این است که کنت «جامعه» را کشف کرد و فهمید که برای مطالعه‌ی آن به «علم» جدیدی نیاز داریم.

ولی احتمالا قضیه به این شسته‌رفتگی نباشد. درست است که کنت برای نخستین بار با ترکیب کلمه‌ی لاتین socious (به معنی جامعه) با کلمه‌ی یونانی  logos ( به معنی مطالعه) اصطلاح «جامعه‌شناسی» را وضع کرد ولی مطالعه‌ی نظام‌مند جامعه ریشه‌های پیچیده‌تری دارد. پاسخی که بیشتر ما را قانع کند احتمالا این است که جامعه‌شناسی علمی از میان آثار میراث‌داران فکری کنت سربرکرد که سنت «کلاسیک» تحلیل جامعه‌شناختی را بنیاد نهادند. امیل دورکم، مکس وبر و کارل مارکس را نوعا «پدران موسس» جامعه‌شناسی می‌دانیم: این سه فرد از حدود تفکرات و تاملات کنت پا را فراتر گذاشتند و اساسی محکم‌تر و مطمئن‌تر را بنیاد نهادند. شمار بسیار بیشتری از نظریه‌پردازان رسمی جامعه‌شناسی نظیر تونیس، سیمل، سپنسر، پارتو و بسیاری کسان دیگر که در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به کار پرداختند سیمای جامعه‌شناسی را پیچیده‌تر کردند.

     کسانی هستند که ایراد می‌گیرند عنوان «پدران موسس» فقط مردان را شامل می شود آن هم سفید‌پوستان را. ولی حقیقت این است که در تاریخ متعارف جامعه‌شناسی به نام هیچ زنی بر‌نمی‌خوریم و اندک‌اند غیر اروپاییانی که در شکل‌گیری و توسعه‌ی این رشته نقشی ایفا کرده باشند. هستند کسانی که حروف آغازین نام‌خانوادگی کسانی چون دورکیم، وبر و مارکس را، به انگلیسی، نماد کلمات « مرده، سفید‌پوست و مرد» می‌دانند. و البته در این مطلب حقیقت بسیاری نهفته است. چهره‌هایی که نام بردیم دیرزمانی است که مرده‌اند و در مرد بودن و سفید‌پوست بودنشان نیز تردیدی نیست، ولی سوی دیگر قضیه این است که بسیاری از جامعه‌شناسان «کلاسیک»، یهودی بوده‌اند و با این حساب، داوری در این باب حتی از مسئله‌ی «سفید‌پوست» بودن آنها هم دشوارتر می شود. با این همه، مردانه بودن فهرست بنیانگذاران این رشته از مسئلة عمیق‌تری حکایت دارد. کار جامعه‌شناختی در آن روزگار، عمدتا، اگر نه منحصرا، در دانشگاه‌ها انجام می‌شد و این نهادهای آکادمیک یا از زنان تهی بودند یا نقشی حاشیه ای به آنها داده بودند. حضور یکدست مردان در فهرست پدران قانونی این رشته نشان از کم بودن بیش از حد تعداد زنانی دارد که فرصت کمک به این رشته را داشته‌اند. با این همه، تاریخ دقیق جامعه‌شناسی نمی‌تواند نقش زنان و سیاه‌پوستان را در شکل‌گیری و توسعه‌ی این رشته نادیده بگیرد.

     از این گذشته، حتی با روایت تاسیس جامعه‌شناسی در قرن نوزدهم هم مشکل داریم. نقش جامعه‌شناسانی همچون دورکم، وبر، مارکس و شمار بسیاری از جامعه‌شناسان معاصرشان در شکل‌گیری نظریه‌ی اجتماعی هرقدر هم برجسته باشد، تاریخ این رشته، هم طولانی‌تر و هم پیچیده‌تر از آن چیزی است که چنین گزارش‌هایی نشان می دهند. کشف عنصر «اجتماعی» در حیات بشر و مطالعه‌ی شکل‌های «جامعه»ی انسانی تا قرن‌ها قبل از کنت قدمت دارد.

     جامعه را نباید جزیره‌ای غیر‌مسکونی تصور کنیم که در انتظار آن است تا کاشفی بی‌باک کشفش کند. انسان‌ها همگی در جامعه زندگی می‌کنند و هرچند اندک، از حیات اجتماعی خود آگاهی دارند. با وجود این، تفکر و تامل نظام‌مند درباب حیات اجتماعی امری نسبتا متاخر و پدیده‌ای نامعمول در تاریخ انسان‌ها است. مطالعه‌ی نظام‌مند حیات اجتماعی صرفا زمانی ممکن شد که انسان‌ها دریافتند روابطشان با یکدیگر متضمن وجود چیزی متمایز به نام «جامعه» است، یعنی چیزی فراتر از حاصل‌جمع صرف اعمال فردی آنها. عنصر اجتماعی در حیات انسان‌ها خصلت‌ها و قدرت‌هایی دارد کاملا متفاوت با خصلت‌ها و قدرت‌های تک‌تک افراد. از همین روست که جامعه باید قبل از «جامعه‌شناسی»، «کشف‌شده باشد» تا علم جامعه امکان وجود یافته باشد.

     یونیانیان باستان به جامعه و جامعه شناسی نیم‌نگاهی داشتند، ولی در اروپای عصر روشنگری و در قرون هفدهم و هیجدهم بود که آن پیشرفت چشمگیر حاصل شد. در آن زمان بود که «جامعه» را حقیقتا کشف کردند و تاثیرات «اجتماعی» را به‌عنوان پدیده‌هایی متمایز که باید جداگانه بررسی شوند تشخیص دادند. تا زمان کنت، معاصرانش و جانشینانش، این کشفیات فکری به‌خوبی قوام یافته بود. کاری که باید انجام می‌گرفت توسعه‌های بعدی در فکر اجتماعی بود که کنت نامش را «جامعه شناسی» گذاشت. ولی این نامگذاری در آن زمان به این معنی نبود جامعه‌شناسی همعصر کنت در آن زمان تاسیس شده است. برای این که شکل‌گیری و توسعة شناخت اجتماعی را بفهمیم باید از ایده‌های عصر روشنگری آغاز کنیم.

( آنچه خواندید ترجمه دو صفحه‌ی آغازین کتابی است درباره‌‌ی نظریه‌ی اجتماعی و مبادی جامعه‌شناسی. کتابی بسیار خوشخوان و پرمحتوا و جدید که امیدوارم بزودی فرصت ترجمه کامل آن را بدست بیاورم.)


+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 10:5 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

مجله مترجم بخشی از شماره 47 خود را به تجلیل از کوششهای مترجم معاصر، خشایار دیهیمی اختصاص داد. آن چه در ذیل می خوانید نامه ای است که پس از خواندن مجله مترجم شماره 47 برای سردبیر و صاحب امتیاز آن، جناب آقای دکتر خزاعی فر ارسال کردم.

به نام خدا 

با سلام به استاد عزیز، دکتر خزاعی فر

از زمانی که خبر یافتم بخشی از شماره 47 مترجم به مترجم فرهیخته و صاحب صلاحیت، خشایار دیهیمی اختصاص یافته است بی نهایت خوشحال شدم. از زمان دریافت این خبر تا خرید این شماره لحظه شماری می کردم که ببینم درباره این مترجم ارجمند چه مطالبی درج شده است. ولی متاسفانه با خواندن بخش اختصاص یافته به استاد دیهیمی به کل نا امید شدم. تمامی مقالات به نوعی تقدیر و تشکر کلی بود از نقش این مترجم در رشدِ آگاهی ما در باب ادبیات و سیاست و ایجاد مجموعه هایی نظیر نسل قلم و دیگر موارد. اینها را هر کس که به نوعی آقای دیهیمی را بشناسد می داند. این که استاد دیهمی در به راه افتادن نگاه نو چقدر موثر بوده است برای منِ مترجم و شیفته ی دیهیمی چندان در درجه ی اول اولویت قرار ندارد. این موارد را از هر کجا می توان به دست آورد. در این شماره متاسفانه حتی لیست کامل آثار دیهیمی هم نیامده است!!حتی یک صفحه به قلم خود استاد دیهیمی در این شماره نیست! انگار استاد دیهیمی به رحمت خدا رفته است و اکنون پس از مرگش، افرادی در مناقبش به ایراد سخن پرداخته اند!!

آن چه منِ خواننده و مترجم جوان از چنین شماره ای انتظار داشتم نه چنین تعریف و تمجیدهایی بود. هر چند چنین سپاس هایی هم لازم بود ولی می شد بسیار مختصر در حد یک پاراگراف از هر کدام از نظر دهندگان درج کرد. ولی  اصل مطلب می توانست چنین باشد:

یک مصاحبه تخصصی و مفصل دست کم در حدود ده الی پانزده صفحه با استاد خشایار دیهیمی که می توانست موارد ذیل را در بر بگیرد:

1-      چگونه انگلیسی را به تنهایی و این گونه استادانه آموخته است.؟

2-      چگونه به صرافت افتاد که دست به ترجمه بزند و دلیل روانشناختی حرکت به سوی ترجمه در او چه بود؟

3-      چرا به رغم داشتن مدرک دانشگاهی در یکی از شاخه های علوم پایه گرایش به سمت علوم انسانی یافت و چرا از میان علوم انسانی به ادبیات و تاریخ و سیاست و دانش اجتماعی روی آورد؟

4-      چگونه فارسی خود را چنین تقویت کرده است؟

5-      شرایط معادل سازی برای اصطلاحات جدید از دیدگاه ایشان چیست؟

6-      واحد ترجمه از دیگاه ایشان چیست و چرا؟

7-      نحوه ترجمه یک صفحه متن انگلیسی توسط ایشان چگونه است؟ منظور روند عملی ترجمه کردن یک صفحه متن انگلیسی است.

8-      ویرایشِ ترجمه چیست؟ چگونه اعمال می شود؟ حدود اجرای آن تا چه اندازه است؟ و چگونه به کار مترجم کمک می رساند؟

9-      چگونه ترجمه خود را از نامفهوم بودن پیراسته می سازد؟

10-   چگونه سبک خود را متناسب با موضوع تغییر می دهد؟

11-   ویژگیهای ترجمه متون ادبی و مرتبط با ادبیات، علوم اجتماعی و علوم سیاسی از نظر ایشان چیست؟

12-   چالشهای فراروی مترجم در زمینه های فوق  چیست؟

13-    چه مترجمانی بر کار وی تاثیر داشته اند؟ چگونه؟

14-   مشکلات ترجمه در ایران در زمینه های کاری وی چیست و چگونه برطرف می شود یا به حداقل می رسد؟

15-    نقد ترجمه از نظر ایشان چیست و چگونه به کیفیت کاری مترجم کمک می رساند؟ و وضعیت آن در ایران به چه شکل است؟

16-   نقش مطالعه در زمینه موردِ ترجمه از نگاه ایشان چیست؟

17-   نقش اطلاعات عمومی مترجم در ترجمه چگونه است و فرهیختگی مترجم به چه معناست؟

18-    مشکلات فرا روی مترجم حرفه ای در ایران چیست؟

19-   مشکلات نشر برای مترجم چیست و چگونه به حداقل می رسد؟

20-    مشکلات کار مجموعه ای نظیر نسل قلم چیست؟ مشکلات کار دایره المعارفی نظیر نویسندگان روس چیست؟

21-    توصیه ی وی به مترجمان جوان از نظر زبان آموزی، تقویت فارسی، مشخص ساختن حوزه کاری و آموختن از دیگران چیست؟

چنین سوالاتی و نظیر اینها می تواند راهگشا و آموزنده باشد. امید که در کارهای آینده در نظر گرفته شود.

با امید به موفقیت برای شما

عبدالرضا شهبازی

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:21 توسط عبدالرضا شهبازی |

ذيل پست " پسربچه گناوه ای به زبان فرانسوی تسلط دارد" در وبلاگ "دیلمی یل" به قلم آقاي شفيعي كامنتي گذاشتم بدين شرح:

 

" بعید می دانم این پسربچه صرفاَ با تماشای برنامه های کارتونی و فیلم با این زبان آشنا شده باشد. زیرا برای شروع هر زبانی نیاز به مواد و مصالحی است که برای زبان آموز قابل فهم باشد. اگر شما از امروز تا 2 سال مرتب به تماشای فیلم ها و شنیدن برنامه های رادیویی زبان روسی فرانسه و آلمانی بپردازید از این زبانها چیزی نخواهید آموخت. حداکثر آن که گوش شما با اصوات این زبانها آشنا خواهد شد. آن چه را شما می شنوید چون در سطحی بسیار بالاتر از شما قرار دارد برای شما حکم (noise  )سرو صدا  را دارد. براي اين كه اين سخنان براي شما مفهوم شود دو شرط لازم است: اول اين كه سطح اين مكالمات در حدي پايين بيايد تا براي شروع يك نوآموز مناسب باشد. ديگر آن كه بايد فرصتي ايجاد شود تا فرد نوآموز با فردي كه به اين زبان آشنايي دارد همسخن شود. زبان خاصه صحبت كردن به يك زبان در انزوا و به تنهايي آموخته نمي شود بلكه در تعامل با ديگر گويشوران آن زبان است كه آموخته مي شود. اين كه اين پسربچه علي رغم عدم ارتباط با فرانسه دانان و يا فرانسه زبانان ( حداكثر طبق آنچه در متن خبر آمده است) به فرانسه صحبت مي كند نياز به بررسي دارد. نكته ديگر اين كه عبارت تسلط دارد عبارتي غير دقيق و اغراق آميز است. آيا سطح صحبت هاي 90 دقيقه اي اين پسربچه با فرانسه دانان ( و نه استادان زبان فرانسه!) در چه حدي بوده است؟ در حد سلام و تعارفات روزمره؟ در حد پرسشها و پاسخهاي پايه زبان فرانسه و يا فراتر از آن؟
متاسفانه متن خبر به اين جزييات نپرداخته است و اين مطلب دست كم براي من همچنان مبهم است."

 

 جناب آقاي شفيعي نيز لطف كردند و پاسخي نوشتند بدين شرح:

"

من هم قبول دارم که این خبر هم می تواند از جمله خبرهایی باشد که زیادی به آن آب و تاب داده اند ولی ممکن است یک فرد بسیار باهوش اگر از از سالهای ابتدای زبان آموزی مرتب در جریان یک زبان آنهم بصورت تصویری قرار بگیرد بتواند آن زبان را متوجه شود کما اینکه اکثر ما ساحل نشینان خلیج همیشه فارس عربی را بخوبی متوجه می شویم و لیستنینگ انگلیس مان هم بهتر از سایر هموطنان مان است.مثلا خودم با توجه به علاقه زیادم به کارتون در دوران کودکی، عربی را تا هشتاد درصد متوجه می شوم و در زیر نویس عربی فیلمهای انگلیسی هم تا 95 درصد متوجه می شوم.فکر نکنم هیچ یک از هم سن و سالهای من برای دیدن کارتونهای جنگی دهه شصت مثل گرن دایزر ،جامگار و دیگر کارتونها نیازی به مترجم داشته است."

 

بدليل طولاني بودن پاسخ به كامنت فوق، آن در اين پست بصورت جداگانه درج مي كنم.

 

جناب آقاي شفيعي

 

نوشته ايد: " ولی ممکن است یک فرد بسیار باهوش اگر از از سالهای ابتدای زبان آموزی مرتب در جریان یک زبان آنهم بصورت تصویری قرار بگیرد بتواند آن زبان را متوجه شود."

 

جمله شما حاوي نكاتي است كه سعي مي كنم به ترتيب به بررسي آنها بپردازم. اين كه كسي مرتب در معرض زبان قرار بگيرد ظاهري معقول دارد ولي سودمند بودن آن مشروط به دو شرط است. نخست آن كه زباني كه اين فرد در معرض آن قرار مي گيرد بايد در سطحي باشد كه دست كم اندكي از سطح فعلي او بيشتر باشد.( فرمول معروف كراشن: I+1). در اينجا I فرد زبان آموز است و سطح مفروضي كه از دانش آن زبان در اختيار دارد. و عدد 1 نيز حداقل بخش جديدي است كه از دانش زباني قرار است كسب كند. اين عدد نمي تواند – براي مثال – از 1 به ناگهان 8 و يا 10 شود چه در اين صورت زباني كه زبان آموز را در بر گرفته مجموعه اي نامفهوم مي شود كه در منتهي اليه طيف به سر و صدا ( Noise ) كه قبلاً به آن اشاره كردم تبديل مي شود. دليل آن اين است كه زبان آموز نمي تواند پيوندي ميان آنچه نمي داند با آن چه مي داند برقرار سازد. شرط دوم آن است كه به فرض مفهوم بودن زباني كه در معرض آن قرار گرفته، بايد مخاطبي  ( Interlocutor ) يافت شود كه يا بومي آن زبان باشد و يا در سطحي به مراتب برتر از زبان آموز قرار داشته باشد. اين مخاطب دو فايده كليدي دارد:1- زبان آموز در تعامل با وي صورت هاي غلط زباني را بدليل بازخوردهاي منفي كه از مخاطب مي گيرد كنار مي گذارد و صورتهاي اصلاح شده را ( كه باز از مخاطب مي آموزد) به كار مي برد. 2- مخاطب كه بخش مهمي از زبان قابل فهم اطراف زبان آموز را تشكيل مي دهد، متناسب با سطح زباني كه زبان آموز در اختيار دارد، اداي مقصود مي كند. او نيز غالباً يا در سطح مخاطب با وي سخن مي گويد و يا هر بار بخش جديدي را آگاهانه و يا ناآگاهانه در بيان خود به كار مي گيرد كه همين بخش اندك ( كه همان عدد 1 ) است دايره دانش زباني زبان آموز را بتدريج گسترش داده مرزهاي آن را پس مي راند. از اين رو بدون شروط و شرايط فوق و به صرف قرار گرفتن در محيط زبان بيگانه كه در سطحي بسيار برتر از سطح زبان آموز قرار دارد، امكان يادگيري زبان ( صحبت كردن و درك شنيداري) به يك معجزه مي ماند كه با معيارهاي علمي ناساز است.

اما اين كه نوشته ايد " زبان بصورت تصويري " ( و اگر تصويري منظور فيلم و كارتن باشد) نيز چندان گره اي از كار فرو بسته زبان آموز فرضي ما باز نمي كند. زيرا فيلم و كارتن ها نيز از زباني بهره مي جويند كه با سطح صفر و يا بسيار ابتدايي زبان آموز ما فرسنگ ها فاصله دارند(I+1000…!!!). ممكن است بگوييد بالاخره با ديدن حركات و انجام گرفتن برخي اعمال و همزمان شنيدن برخي عبارات و كلمات و اصطلاحات خاص زبان آموز مي تواند ربطي معنايي ميان آن حركات و آن كلمات و اصطلاحات كشف كند. اين سخن هر چند بهره اي از حقيقت دارد و هر چند درصد خطاي بالايي دارد ولي در حد كلمات و اصطلاحات معدودي باقي مي ماند و زبان آموز را در فهميدن جملات بلند و پيچيده تنها مي گذارند. جز اين كه زبان فيلم و كارتن چنان پايين بيايد كه براي شروع كار زبان آموز مناسب باشد. در چنين شرايطي آن فيلم و كارتن حالتي آموزشي دارند كه در متن خبر به وجود آنها اشاره اي نشده است. به فرض آموزشي بودن فيلم ها و كارتن ها باز مشكل عدم وجود مخاطب كه زبان آموز در تعامل زنده با وي بتواند صورتهاي غلط را كنار گذاشته و صورتهاي جديد را بكار گيرد، وجود دارد. زبان آموزي كه بدون مخاطب و معلم و به صرف استفاده از فيلم ها و كارتن ها با زباني آشنا شده باشد چون باز خورد منفي دريافت نداشته است در صحبت به زبان بيگانه درصد بالايي اشتباه دارد و غلط هاي مضحكي را مرتكب مي شود. حال آنكه در متن خبر خوانديم كه : " اين كودك بدون اشتباه ‌و بصورت روان، زبان فرانسوي را صحبت مي‌كند."!

بازخورد گيري از خود فيلم ها و كارتن ها نيز فايده چنداني در صحبت كردن ندارد. زيرا دريافت بازخورد منفي بايد در همان لحظه سخن گفتن  و در حالتي كه زبان آموز از زبان استفاده واقعي و نه تفنني مي برد، روي دهد تا نتيجه بخش باشد.

 

اين كه نوشته ايد: " اکثر ما ساحل نشینان خلیج همیشه فارس عربی را بخوبی متوجه می شویم و لیستنینگ [= ليسينينگ = درك شنيداري] انگلیس مان هم بهتر از سایر هموطنان مان است.مثلا خودم با توجه به علاقه زیادم به کارتون در دوران کودکی، عربی را تا هشتاد درصد متوجه می شوم و در زیر نویس عربی فیلمهای انگلیسی هم تا 95 درصد متوجه می شوم.فکر نکنم هیچ یک از هم سن و سالهای من برای دیدن کارتونهای جنگی دهه شصت مثل گرن دایزر ،جامگار و دیگر کارتونها نیازی به مترجم داشته است."

 

فراموش نكنيد كه شما به مدت 7 سال زبان عربي را بصورت سيستماتيك و تحت راهنمايي معلم در دوره راهنمايي و دبيرستان آموخته ايد. اين مطلب در مورد زبان انگليسي نيز صدق مي كند. به بيان ديگر هر دو زبان را قدم به قدم و بتدريج كار كرده ايد. براي صورتهاي غلط زباني از نمره امتحان شما كسر شده است ( بازخورد منفي ) و بدليل استفاده ازصورتهاي درست زباني نمره امتحان شما افزايش يافته است ( بازخورد مثبت).

و باز فراموش نكنيد كه آن نوجوان 8 تا 9 سال سن دارد و زباني را آموخته !! است كه به هيچ روي ( دست كم طبق آنچه در متن خبر آمده است ) آشنايي سيستماتيك با زبان فرانسه نداشته است. اين كه شما كارتن هاي عربي را تا 80 درصد متوجه مي شده ايد ( متوجه مي شده ايد و نه به آن زبان حرف مي زده ايد. به اين نكته مهم دقت كنيد) نشان از استعداد زباني شما و حاصل آشنايي سيستماتيك شما با زبان عربي بوده است. ديگر اين كه فهم كارتن هاي  جنگي مانند گراند دايزر و شبيه به آن به دليل نوع داستان و روايت آن نياز چنداني به دانش زباني بالا ندارد. حتماً ديده ايد كه افراد نا آشنا به زبان انگليسي چه راحت با فيلم هاي اكشن ارتباط برقرار مي كنند. دليل اين امر، كم بودن ديالوگها و كمك بسيار حركات و اكشن فيلم به فهم موضوع فيلم است. آيا همين افراد مي توانند بدون دوبله و زيرنويس و يا شنيدن داستان فيلم از جايي، با فيلم هاي اجتماعي و عميق ارتباط برقرار كنند؟ از اين گذشته آيا جزييات ديالوگ هاي اين كارتن ها را نيز متوجه مي شديد يا كليت داستان را متوجه مي شديد؟

كلام آخر اين كه شايد زبان آموز گناوه اي ما براستي فرانسه را روان صحبت كند ولي در اين صورت و بدليل اشكالات فوق اين زبان آموز به كمك و ياري معلم و با استفاده از مواد و مصالح آموزشي در كنار فيلم هاي كارتني اين زبان را آموخته است نه اين كه  " اين پسربچه در هيچ كلاس كه جنبه آموزشي داشته باشد شركت نكرده و تنهااز طريق مشاهده فيلم‌هاي كارتون با اين زبان آشنا شده است.!!! "

موفق باشيد

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 17:27 توسط عبدالرضا شهبازی |

دایره المعارف نوجوانان نام وب سايتي است كه بصورت الفبايي موضوعات بسياري را بصورت مقالات كوتاه وبلند و با لينك هاي فراوان پوشش مي دهد. از آنجايي كه زبان نوشتاري مقالات اين وب سايت بايد در حد و اندازه نوجوانان باشد تا حد امكان سعي شده است زباني شفاف و غير فني انتخاب شود و لينك هايي نيز كه فراوان در اين وب سايت انتخاب شده است تا حد امكان شامل مطالبي است كه زباني غير فني و ساده داشته باشند. از اين نظر اين وب سايت براي زبان آموزاني كه در سطح پيش- متوسطه و يا متوسطه به بالا قرار دارند مي تواند بسيار مفيد و مناسب باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 8:30 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

فرارسیدن نوروز باستانی و آغاز سال ۱۳۸۷ خورشیدی بر همگان میمون و مبارک باد.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 9:14 توسط عبدالرضا شهبازی |

مدتی است طی کاری مشترک با یکی از استادانم و البته چند مترجم دیگر سرگرم ترجمه مدخلهای چند فرهنگ موضوعی اصطلاحات ادبی به زبان فارسی هستیم. این مدخلها تقریباً از جزیی ترین نکات ادبی تا گسترده ترین مفاهیم و از ساده ترین تا پیچیده ترین مفاهیم ادبی را در بر می گیرند. ترجمه برخی مدخلها به رغم آن که کارشناسیم ادبیات انگلیسی بوده است کار بسیار می طلبد. گاه ممکن است برای یافتن معنا و مفهوم دقیق یک کلمه ده ها کتاب نقد و تفسیر ادبی را زیر و رو کنی. اکنون که خود به نوعی به کار فرهنگ نگاری کشیده شده ام( هرچند با سهمی اندک) می فهمم که نگارش، ترجمه و تدوین کتابهایی همچون فرهنگ آثار( به سرپرستی استاد رضا سید حسینی) و یا دائره المعارف نویسندگان روس ( به سرپرستی مترجم فرهیخته جناب آقای خشایار دیهیمی) چه کار طاقت فرسایی بوده است و چه ساعتها صرف نگارش بند بند جملات آنها شده است. نکته دیگر هنگام کار این مدخلها این است که لحظه به لحظه، رویت به افقهایی باز می شود تا قبل از آن کاملاً از وجود آنها بی خبر بوده ای.  لذت اولیه آن برای مترجم و لذت ثانویه آن برای خوانندگان.

در ترجمه تا حد امکان اصل را بر دقت گذارده ام هر چند روانی کلام را نیز از نظر دور نداشته ام. با این توضیح که فهم کامل برخی مدخلها پیشینه ای از دانش ادبیات مغرب زمین و خصوصاً ادبیات انگلستان را می طلبد.

برای آشنا شدن با نحوه ترجمه، نمونه ی اولیه ی بخشی از مدخلها را که ترجمه کرده ام در ادامه مطلب می آورم. امید که خواندن آنها طبع ادب دوستان را خوش آید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 8:58 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

1-      The light passenger plane was searched thoroughly. (Present continues / passive).

2-      Travellers were taken to the Crystal Palace by a train. (Past perfect / active).

3-      The police officers are busting the criminal in his house. (Present perfect / passive).

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 23:20 توسط عبدالرضا شهبازی |

۱- از ویژگیهای گفتار طبیعی می توان به تکرار کلمات، اشتباه تلفظی، اشتباه دستوری، مکث کوتاه و بلند، همپوشانی گفتاری و سایر موارد را نام برد. در گفتگوی عادی میان دو یا چند نفر بسیار اتفاق می افتد که نا آگاهانه و بدلایل بسیار که بخشی از آن به حوزه روانشناسی زبان مربوط می شود کلمه ای را چند بار تکرار کنیم. تکرار نه از جهت تاکید که از جهت نوعی لکنت مقطعی. و باز علی رغم تسلط بر زبان مادری گاه می شود که تلفظ کلمه ای را به اشتباه بر زبان بیاوریم و یا به رغم تسلط(هرچند ناآگاهانه) بر دستور زبان مادری مرتکب اشتباهات دستور زبانی شویم و یا ممکن است درست در همان لحظه ای که زبان باز می کنیم و کلمه ای را می گوییم دقیقاً در همان لحظه مخاطب ما نیز همان کار را انجام دهد و همپوشانی گفتاری ( چه در سطح کلمه و چه در سطح جمله) روی می دهد. این موارد و عناصر دیگر جزیی از گفتار طبیعی هستند و اصولاً با ارتکاب این موارد که تقریباً در همه موارد ناخودآگاه صورت می گیرند، زبان طبیعی، طبیعی جلوه می کند.

2- شاید بسیار اتفاق افتاده باشد که با دقت در دیالوگهای شخصیتهای فیلمها و سریالهای تلویزیونی و به رغم آن که به فارسی امروز سخن می گویند متوجه این مطلب شده باشید که خارج از این فیلمها و سریالها و در محیط طبیعی کسی این گونه سخن نمی گوید و کمتر کسی است که به دقت به چرایی این مطلب فکر کند. چرایی این مسئله در همان چیزی نهفته است که در بند 1 به اجمال به آن اشاره کردم. مکالمه طبیعی از قبل نوشته نشده است و درست در لحظه ای که نیاز به بیان مقصود پیش می آید فی البداهه ادا می شود. و از همین روی است که واجد عناصری است که به برخی از آنها در بالا اشاره شد و همه گویشوران یک زبان کم و بیش مرتکب آنها می شوند. ولی زبان و دیالوگ فیلمها و سریالها این گونه نیست و از اساس با زبان طبیعی تفاوت دارد. تفاوت اساسی آن در این است که مکالمه فیلم از قبل و توسط یک فرد برای تمامی شخصیتهای فیلم نوشته می شود و بجز در برخی موارد عاری از عناصری است که در بالا به ان اشاره کردم. و از همین رو است که به رغم فارسی بودن دیالوگ این فیلمها و سریالها، ما به ازای خارجی از نوع گفتار و درستی کلام شخصیتهای این برنامه ها وجود ندارد. و ما هیچوقت مانند شخصیتهای این برنامه ها با مخاطب خود سخن نمی گوییم.

3- این مطلب خصوصاً در آموزش زبان اهمیت بسیار می یابد. الگو قرار دادن فیلمها و سریالهای زبانی را که قصد یادگیری آن را داریم هر چند از نظر تلفظی و آهنگ کلمات و اصطلاحات آموزندگی بسیار دارند ولی به دلایلی که بسیار مختصر به آن اشاره شد نمی تواند الگویی کامل برای آموزش آن زبان باشد چون که هیچ کس در محیط طبیعی آن زبان این گونه سخن نمی گوید.

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 18:28 توسط عبدالرضا شهبازی |

با عرض سلام به همه دوستانی که در خلال دو ماه گذشته به وبلاگ سر زدند و نظر دادند.

اول این که عذر می خواهم بابت تاخیری که در بروز رسانی وبلاگ پیش آمد. این روزها سخت مشغول تهیه و تدوین پایان نامه ام. بنابراین شاید کمی دیر به دیر به روز کنم.

دوم این که تعداد نسبتاً زیادی از خوانندگان خواهان ادامه تحصیل در سطح فوق لیسانس در گرایش مترجمی بودند و خواهان راهنمایی.

نقد نسبتاً خوبی بر سیلابس کارشناسی ارشد مترجمی در مجله مترجم شماره 35 توسط دکتر خزایی فر نوشته شده است که می تواند مفید باشد. گرایش مترجمی در سطح فوق لیسانس از آنجایی که ادامه دکترایش در ایران نیست شاید برای کسانی که خواهان ارتقای سطح تحصیلات خود تا مقطع دکترا باشند ممکن است کمی ناراحت کننده باشد. دیگر این که برخی دوستان فکر می کنند در مقطع فوق لیسانس کارگاه های ترجمه دایر است و در سطحی پیشرفته تر ترجمه عملی کار می شود. این تصور نادرست است. در سطح کارشناسی ارشد مترجمی انگلیسی عمدتاً مباحث تئوریک ترجمه، زبانشناسی کاربردی و نهایتاً بررسی کار مترجمان از منظری زبانشناختی جای دارد. از این رو ماحصل کارشناسی ارشد مترجمی، نه الزاماً مترجمانی ماهرتر که ترجمه شناسانی ماهرتر است که می توانند توصیفی زبانشناختی از فرایند ترجمه ارائه دهند و کوره راه هایی را که مترجمان سرشناس بر حسب غریزه و علایق شخصی رفته اند با زبانی علمی و زبانشناختی توصیف کرده و آن را کاوش کنند. از این رو در این مقطع، دانشجویانی که عمدتاً عاشق ترجمه عملی هستند و دوست دارند با ورود به این مقطع دقت و روانی ترجمه اشان افزایش یابد دلزده می شوند ولی برای کسانی که کار زبانشناسانه را دوست داشته باشند و مایل باشند بدون وارد شدن در گود ترجمه به توصیف کار مترجمان و فرایندهای ذهنی مترجمان و مسایل مرتبط زبانشناختی بپردازند رشته ای مناسب است.

منابع آزمون ارشد نیز از آنجایی که این آزمون هنوز محدوده مشخصی ندارد تا حدی نامشخص است. ولی کتابهای پیتر نیومارک، دکتر میر عمادی، ترجمه معنا محور از لارسن از واجبات است. ترجمه اسناد و مدارک، ترجمه علوم سیاسی، ترجمه متون حقوقی(خصوصاً)، ترجمه ادبی و ترجمه مطبوعاتی ضروری است.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:35 توسط عبدالرضا شهبازی |

 

دلبستگی اصلی دکتر مصطفی ملکیان فلسفه و به تبع آن ترجمه متون فلسفی است. کتاب  " فلسفه  ویتگنشتاین " و " گابریل مارسل "  به ترجمه ی او در بازار موجود است. ولی بیشتر ترجمه های ایشان بصورت ترجمه ی مقالاتی است که در نشریات گوناگون، بویژه، مجله تخصصی نقد و نظر، به چاپ رسیده اند. بخش دیگری از کارهای ایشان بصورت نقد ترجمه در نشریات تخصصی به چاپ رسیده است. آن چه در زیر می خوانید بخشی از نقد سنگین ایشان بر ترجمه ی بهاالدین خرمشاهی از کتابی فلسفی به قلم میر چاه الیاده است. ترجمه ای که ذیل هر کدام از جملات انگلیسی زیر آمده است، ترجمه پیشنهادی ملکیان از جملات مذکور است.

مشخصه ترجمه های ملکیان، وسواس بسیار در انتخاب معادل فارسی و دقت فوق العاده در چینش اجزای جمله است. دقت بسیار بالای ترجمه های ایشان گاه ممکن است روانی ترجمه را تحت الشعاع قرار دهد. مقابله ترجمه های ایشان با اصل انگلیسی برای کسانی که به ترجمه متون فلسفی و زمینه های مرتبط علاقمندند از واجبات است.

 

In much Christian literature, however, not least among heirs of the Reformation, the term faith is invested with a volitional connotation and belief with an intellectual one.

با این همه، در بسیاری از مکتوبات مسیحی، علی الخصوص در میان وارثان نهضت اصلاح دینی، به لفظ faith (= ایمان ) یک معنای ضمنی ارادی و به belief (= باور ) یک معنای ضمنی عقلی بخشیده اند.

 

… every assertion of belief that is not to be dubbed mere credulity presupposes an intellectual choice between two alternative possibilities.

هر تصدیق عقیده ای که نتوان آن را زودباوری محض خواند حاکی از انتخابی عقلی بین دو احتمال بدیل است.

 

The characteristic attitude both of the ancient Greek thinkers and of the Renaissance men… has doubt as one of its fundamental inspiration.

گرایش خاص متفکران یونان باستان و رجال عهد نوزایی... یکی از منابع الهام اصلی اش شکّ است.

 

…rather than conceiving philosophy as a way of showing this or that proposition or thesis to be such as to lead logically to a settled conviction, thinkers in this tradition insist upon an openness of mind sustained by an ongoing attitude of questioning.

متفکران این سنت، به جای این که فلسفه را روشی تلقّی کنند برای نشان دادن این که این یا آن قضیّه یا مدّعا چنان است که منطقاً به عقیده ای ثابت می انجامد، بر سعه ی صدری پای می فشرند که گرایش مدام به پرسشگری، حافظ آن است.

 

It may be feigned… to disguise a moral unwillingness to reach a decision because of the implications of making such a commitment.

ممکن است به آن تظاهر کنند... تا، از این راه، بی میلی اخلاقی خود را نسبت به نیل به تصمیم، که ناشی از لوازم چنین تعهدّی است، پنهان دارند.

 

Doubt is an implicate of religious faith and therefore of the religious belief that formulates that faith.

شکّ یکی از لوازم ایمان دینی و، بنابراین، یکی از لوازم باور دینی ای است که آن ایمان را تنسیق می کند.

 

In religious literature faith and belief often have been identified with each other.

در متون دینی، غالباً ایمان و باور عین هم تلقّی شده اند.

 

 

۩   ۩   ۩

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 14:59 توسط عبدالرضا شهبازی |

مطالب قدیمی‌تر